تبليغاتX
djs2

djs2

هر جا نگاهی خسته بود به یاد من باش

ghati

lonely-tree

من به توحيد اعتقادي شگرف دارم و مي دانم خدا يگانه است كه قلب مرا نرم آفريد و مجنونترين نوع مخلوقات نامم نهاد ! اين روزها احساس مي كنم كه تا پرتپش ترين دقايق اوج گرفته ام ... دلم آرام است و روحم صاف ... ذهنم بي كلام است و جاري و سيال ... مي داني روح من چرا بيقرار است ؟ « جستجو ... ! » روح من درخت مي خواهد ... دلم كوه .... و وجودم به استواري يك عقيده و استحكام يك تصميم نيازمند است ... به روزهاي واپسين امتداد نزديك مي شوم و من فهميدم كه رهايي زياد هم سخت نيست .... ! نمي دانم چه خواهد شد ... اصلا چه اهميتي دارد ؟ مهم رهائيست ! راه رهايي گذشت زمان است در ذهن خسته و تكيه دادن .. هيچ عجله نخواهم كرد .. براي يافتن يك دست مهربان هيچ شتاب نخواهم كرد زيرا كه رهايي را بيش از يك دست مهربان بسته به زنجير مي خواهم ... من دست مهربان آزاده اي را صدا مي زنم كه در زنداني ترين ثانيه ها بي وقفه براي دست پرخواهش من تلاش كند ، آزاد و رها ....

Lonely Rose

 

 

 

... ادامه از دیروز

- بهتره برويم بيرون، ببينيم چه اتفاقي افتاده.
هر دو خارج شده و به سمت جلوي اتومبيل حركت كردند. آني دو دستش را جلوي صورتش گرفته بود و از لاي انگشتانش، دزدانه، نگاه مي‌‌كرد،هراسناك از آنچه ممكن است با آن مواجه شود. در نور گرفته و سرخ رنگ غروب، پيرزني بر جاده نشسته بود، و به نظر مي‌‌رسيد كه دستپاچه شده است. دخترها بهتشان بر داشته بود.
مارگارت:
- واي خداي من! واقعاً متاسفم. نديدمتان. بد جوري كه صدمه نديديد؟
پيرزن سرش را چرخاند و به دخترها نگاه كرد.
 مثل يك پرنده، چشمهاي سياه روشن، و قيافه هوشمند و چين و چروك داري داشت. در حالي كه دستانش را دراز كرده بود گفت:
- خب! همين طور آنجا نايستيد! كمكم كنيد!
هر دو، عجولانه، جلو رفتند و پيرزن فوراً روي دو پايش ايستاد، پاهاي گل آلودش را تميز كرد وگرد وخاك بالاپوش سياه بلندش را تكاند. مارگارت دوباره سوال كرد :
- شما. . . شما كه صدمه نديديد؟!
قادر نبود باور كند كه از اين حادثه هولناك، قسر در رفته است.
- نه! با خوردن به ماشين شما، من فقط تعادلم را از دست دادم. جاي نگراني نيست. و انگشتهاي لاغر چنگال مانندش را تكان داد.
- عجيبه !چمدانم كجاست ؟مثل اينكه آن را انداخته ام.


 

 


 


در نور ضعيف، شروع به جستجو كرد. آني و مارگارت هم، شروع به گشتن كردند. آني زير ماشين، چشمش به آن خورد و آن را به سمت خود كشيد. چمدان چرمي‌‌كهنه اي كه به نظر مي‌‌رسيد خيلي وقت است مورد استفاده قرار گرفته است.
با صداي بلند گفت :
- خيلي سنگينه! مگه چي توشه؟ و آن را رها كرد.
پيرزن چشمانش را باز و بسته كرد و گفت :
- چيز زيادي داخلش نيس. فقط داخلش غم دنياست. يك نگاه به دو دختر و يك نگاه به فورد انداخت و فكورانه، چانه اش را خاراند. به نظر مي‌‌رسيد، تصميمي‌‌گرفته است. كتش را دورش جمع كرد و در يك لحظه چمدان را بيرون كشيد. سپس با چرب زباني گفت :
از آنجا كه مسير من و شما، يكي است، خوشحال مي‌شوم اگر بتوانم با شما دخترها، همسفر شوم.
پشت سر آنها نشست و چمدانش را هم كنارش گذاشت. آني، از صندلي جلويي، زير چشمي‌‌نگاهي به او انداخت. و همگي در امتداد جاده به راه افتادند.
در فضاي نيمه تاريك، چشمهاي سياه پيرزن، برق مي‌زد. مجهولاتي در مورد او وجود داشت. آني نمي‌‌توانست بة‌ اد بياورد كه او را قبلاً، كجا ديده است.
آني :
- مادام ! آيا شما به ديد و بازديد كسي اين اطراف نرفته ايد ؟
پيرزن :
- اوه البته! رفته بودم به ديدن خانم‌ها رولد جانسون. شايد شما او را بشناسيد.


 

 


 

آني:
- او دوست مادر ماست. و اويلين جانسون هم همكلاس من است. هفته قبل، مدرسه نيامده بود. فكر مي‌‌كنم چون مامانش مريض بود، اويلين مجبور شده بود در خانه بماند، تا از بچه هاي كوچك مواظبت كند.
پيرزن آهي كشيد :
- بله! او خيلي بيمار بود. اين بود كه من ترجيح دادم برگردم.
آني :
- پدر ما هم مريض است.
پيرزن با قيافه اي حاكي از هم دردي :
- او هم ؟ اين خيلي ناگوار است.
آني :
- من و مارگارت، براي گرفتن بعضي از داروهايش، سوار ماشين شديم و به شهر رفتيم، زيرا دكتر، تا فردا نمي‌‌توانست از او ديدار كند.
آني ادامه داد:
 من و مارگارت، قبل از اين، هرگز تا شهر، رانندگي نكرده بوديم. اميدوارم باباي ما، چيزيش نشود، زيرا اگر اين اتفاق بيافتد، ما نمي‌دانيم چه بايد بكنيم. باد، برادر ما، مشغول خدمت در ارتش است و مامان و من و مارگارت، نمي‌‌توانيم به تنهايي، همه كارها را انجام دهيم. . . .
مارگارت با عصبانيت گفت:
- ساكت !آني! پدر چيزيش نخواهد شد.
صورت آني سرخ شد، و قطرات اشك بر گونه اش غلتيد. او نمي‌‌توانست عصبانيت مارگارت نسبت به خودش را تحمل كند. بقيه راه را، در سكوت سپري كردند. چندي نگذشت كه


 

 


 

مارگارت، آهسته آهسته، از سرعت ماشين كم كرد. داشتند بة‌ ك چهار راه نزديك مي‌شدند. مارگارت، صورتش را به سمت پيرزن چرخاند و گفت:
 - وقتشه كه تغيير جهت بدهيم. خانه ما، كنار همين جاده است. دوست داريد، سري به خانه ما بزنيد ؟مادرم، از ديدن شما خوشحال خواهد شد.
پيرزن، مدت زمان زيادي سكوت كرد. نگاهش را از اين يكي به سمت ديگري چرخاند. آني، احساس مي‌‌كرد كه آن چشمهاي سياه تيز، مي‌‌توانست از ميان بدن آنها، ببيند.
سرانجام پيرزن گفت :
- بهتر است مرا همين جا ترك كنيد. گمان نمي‌‌كنم بتوانم اين زمان، جايي توقف كنم. بسياري از دوستانم، پس از مدت كوتاهي، سر خواهند رسيد.
مارگارت خارج شد و در ماشين را برايش باز كرد. بانوي پير پا به بيرون گذاشت و چمدان سنگين را به دنبال خودش بيرون كشيده، و آن را روي زمين گذاشت. دستانش را پشت سرش برد و كلاهك شنلش را كشيد. صورتش را كه در تاريكي گم بود،به سمت دو دختر چرخاند. به نظر مي‌‌رسيد صدايش از فاصله اي دور مي‌آيد.
- شب هر دوي شما به خير! از اينكه مرا سوار كرديد متشكرم. طولي نخواهد كشيد كه روزي دوباره شما را ببينم، سپس در دل تاريكي حركت كرد.
همينكه دختران وارد محوطه منزلشان شدند، ناگهان، در خانه روستايي، باز شد و برادرانشان براي ديدارشان بيرون دويدند،و گريه كنان گفتند :
- تا حالا كجا بوديد؟ ماما نگران شد، داروها را گرفتيد؟


 

 


 

وقتي مادرشان از موضوع ملاقاتشان با پيرزن، مطلع شد، به هيجان آمد:
-نمي‌‌توانم باور كنم كه شما زني را پس از تاريكي، در جادة‌ افته باشيد. و سرزنش كنان ادامه داد :
آيا اشتباه نكرديد كه او را در اين شب سرد، تنها رها كرديد ؟برويد و بياوريدش! او مي‌‌تواند تا صبح اينجا بماند.
آنها به سمت چهار راه برگشتند و اطراف جاده را جستجو كردند. اما نتوانستند پيرزن را پيدا كنند. ماه بالا آمده بود. و از بين ابرها مي‌درخشيد. جاده در نور شيري، حمام مي‌‌گرفت. مه آرامي‌‌روي زمين در حال حركت بود. صداي خش خشي ناگهاني، مجبورشان كرد، بيشتر جستجو كنند. بالاي سرشان، در شاخه هاي برهنة‌ ك نارون بزرگ، فوجي از كلاغ ها بيتوته كرده بودند.
فردا صبح، پدرشان قادر بود كه بنشيند و مقداري سوپ بخورد. به نظر مي‌‌رسيد كه داروها، وظيفه اشان را خوب انجام داده بودند. وقتي دكتر سر رسيد، سي دقيقه را با پدر سپري كرد، و سپس به بقيه خانواده هم نگاهي انداخت. بچه ها اجازه دادند كه او، با گوشي معاينه اش، صداي قلبشان را بشنود. دكتر به آنها خاطر نشان كرد كه پدر، بيماري سختي را پشت سر گذاشته و حالا رو به بهبودي است، اما خبرهاي بدي هم با خود داشت. به آنها اطلاع داد كه دوستشان اما جانسون، عصر روز قبل جان سپرده است. با شنيدن اين خبر مادر به گريه افتاد. وقتي مادر به دكتر اطلاع داد كه دخترانش ديروز با پيرزني مواجه شده اند كه از ديدار خانم جانسون بر مي‌‌گشته است،دكتر گرهي بر ابروانش افكند و اظهار تعجب كرد.
دكتر:


 

 


 

- من كه كسي را با اين مشخصات، آنجا نديدم. هارولد هم به من گفت كه تمام روز جز او و پسرانش كسي آنجا نبوده است. آدم بيچاره، به كمك اين بچه ها و دختر بزرگش، احتياج داشت.
اويلين، حتي از كوچك ترها هم مواظبت مي‌‌كرد اما فشار از دست دادن مادر برايش بسيار سخت بود و فكرهاي عجيب و غريبي به سرش زده بود. تمام بعد از ظهر ديروز، بر درخت جلوي پنجره اتاق مادرش، يك كلاغ سياه بزرگ نشسته بود. بچه ها، تصور مي‌‌كردند كه آن، پرنده مرگ بود كه آمده بود مادرشان را از آنها بگيرد. اويلين، سخت مي‌‌گريست، آنگونه كه من، مجبور شدم داروي خواب آور، برايش تجويز كنم و پدرش او را به اتاق خوابش برد. اما شما بدانيد كه آن يك واقعه نفريني بود. لحظه اي كه اِما مرد، درست بعد از غروب آفتاب، يعني همان لحظه اي بود كه آن پرنده، پريده بود.

 

 

رویا
 

من فقط همين يك رويا را داشتم. نه فقط من، همه‌ي شهر همين يك رويا را داشت. هيچ‌ وقت فكر نمي‌كردم روياي شيرين‌تري هم وجود داشته باشد همانطور كه هيچ وقت فكر نمي‌كردم روزي رويايم از دست برود.
با دست آجرها را از روي تل خاك كناري مي‌اندازم. كسي از پشت سر به فرياد صدايم مي كند اما من نمي‌شنوم يا مي‌شنوم اما محل نمي‌گذارم و به كندن ادامه مي‌دهم. عده‌اي بازويم را از پشت مي‌گيرند و به عقب مي‌كشند. فرياد مي‌زنم: «ولم كنين» و خودم را از دستهايشان مي‌رهانم و دوباره زمين را مي‌كنم. خاك و آجر بيشتر از آنست كه با دست خالي بشود كنارشان ريخت. تخته سنگي را كه بلند مي‌كنم عروسك پارچه‌اي كوچك و خاك‌آلودي را مي‌بينم. نفسم بند مي‌آيد. نمي‌دانم چرا به كندن ادامه مي‌دهم در حالي كه آرزو دارم چيزي را كه در جستجويش هستم زير اين خاك‌ها پيدا نكنم! دستم به لبه‌ي تيز آهني گير مي‌كند و خون فواره مي‌زند.
خون از دماغم فواره مي‌زند و روي قالي مي‌ريزد. مادر خودش را بين من و پدر مي‌اندازد و جيغ مي‌كشد :«ولش كن مرد. كشتي بچه رو». پدر نعره مي‌زند: « بايد بدونم اين پسره‌ي جلمبر تا اين وقت شب كدوم گوري بوده. كجا با كي بوده. ».
- آخه با زدن كه چيزي درست نمي‌شه.
پدر چشم غره‌اي به مادر مي‌رود: «هرچي مي‌كشم از سادگي تو مي‌كشم. امروز كه هيچي بش نمي‌گي فردا ديگه نمي‌توني جلوشو بگيري. ديپلمشو كه گرفت بايد مي‌رفت سربازي. هي گفتي بچه‌ام خسته اس، بذار يه كم رنگ و روش جا بياد، يه كم خستگيش در بره، حالا كه چند ماه وقت داره. اينم نتيجه اش. آقا از صب تا شب تو خيابونا ول مي‌گرده و راه دختراي مردمو سد مي‌كنه» و با لگد به پهلويم مي‌زند. درد در شكمم مي‌پيچد. لب مي‌گزم تا گريه نكنم اما فايده ندارد. اشك‌هايم به فرمانم نيستند. مادر گريه مي‌كند: «نزنش. تو رو جان زينب نزنش. اولين و آخرين بارش بود. جوونه. شيطون زير جلدش رفته. اصلا غلط كرد. ديگه از اين غلطا نمي‌كنه. ها؟ » و رو به من مي‌كند: «مگه نه؟ به بابات بگو». پدر سبيل‌هايش را مي‌جود و سر تكان مي‌دهد: «حالا ديگه كار به جايي رسيده كه بيان بم تذكر بدن جلوي پسرمو بگيرم كه چي؟ راه دختراي مردمو نگيره». مادر كنارم زانو مي‌زند.
- واسه چي اين كارو كردي علي جان؟ زن مي‌خواي؟ خب بگو. تو چشاي من نگاه كن و بگو. خودم مي‌رم برات خواستگاري. ها؟
به گل‌هاي قالي نگاه مي‌كنم.
پدر پوزخند مي‌زند: «اين تن لش نمي‌تونه دماغشو بالا بكشه همينش مونده كه... لااله‌الاالله»
مي‌گويد: «دارم ازت متنفر مي‌شم علي».
حيرت زده نگاهش مي‌كنم:«از من؟ از من رويا؟ من كه فقط به خاطر تو…».
با تحكم مي‌گويد: «من اين رو نخواسته بودم».
مي‌گويم:« وقتي تو به فكر خودت نيستي…».
به سرعت مي‌گويد: «من ديگه نمي‌تونم باهات حرف بزنم. اجازه ندارم...»
سنگريزه اي را با حرص شوت مي‌كنم.
- يعني وجود من اصلا براي تو اهميت نداره؟
آهسته مي‌گويد: «مي‌خوام برم علي».
- تو اصلا به من فكر مي‌كني رويا؟
سرش را به زير مي‌اندازد.
- داري عذابم مي‌دي علي. بذار برم.
به سرعت مي‌گويم: « به خدا من نمي‌تونم ببينم تو… ديوونه مي‌شم وقتي تو…»
حرفم را قطع مي‌كند.
-بس كن علي… خواهش مي‌كنم بذار برم. دير وقته…
سر تكان مي‌دهم: «باشه. پسش بده تا بذارم بري».
با لحني بين غرور و التماس مي‌گويد: «علي!»
- پسش بده.
سر بلند مي‌كند و براي لحظه اي چشم‌هاي درشتش را در چشمم مي‌اندازد انگار كه باور نداشته باشد اين صداي آمرانه‌ از منست. چشم‌هايش از هميشه سياه ترند. بغض مي‌كند: «به خدا من…»
حرفش را قطع مي‌كنم و آمرانه تر از قبل مي‌گويم: «تا پسش ندي نمي‌ذارم بري. گفته باشم».
چادر را محكم‌تر روي صورت مي‌كشاند. صدايش مي‌لرزد و من نمي‌دانم از شرمست يا عشق يا خشم...
- عل…
فرياد مي‌زنم: «پسش بده رويا». و دست دراز مي‌كنم به سويش.
بغض آلود مي‌گويد: « تو ديوونه اي».
- آره ديوونم انقدر كه پسش بگيرم. حالا پسش بده تا هر دوتامون بريم پي زندگيمون».
بي صدا گريه مي‌كند اما لرزش شانه‌هاي كوچكش حتي در آن چادر سياه هم مشخص است.  مقنعه اش را جلوتر مي‌كشد و چادر را از روي سر بر‌مي‌دارد. در ميان گريه مي‌گويد: «آخه من چه طوري برگردم؟ » چادر را به سويم دراز مي‌كند اما هنوز دست‌هاي من به آن نرسيده، دوباره به سينه مي‌چسباند. گريه كنان مي‌گويد: «دوستت دارم علي» و در تاريكي شب مي‌دود و چادر را با خودش مي‌برد مثل دفعه‌ي قبل.
دستم را با تكه‌ پارچه‌اي بسته ام تا جلوي خونريزي گرفته شود. گروه امداد آوار خانه‌اي را براي يافتن بازمانده ها جستجو مي‌كنند. بيل را توي خاك‌ها فرو مي‌كنم. گوشه‌ي پارچه‌ي سياهي پيدا مي‌شود. با دست مي‌گيرم و ميكشمش. يكي از افراد گروه امداد فريادي مي‌كشد و به من اشاره مي‌كند. همه به سوي من مي‌دوند. داد مي‌زنم: «اين رويا نيست». كسي به حرفم توجه نمي‌كند. مرا به عقب پرت مي‌كنند و اطراف تكه پارچه را مي‌كنند. مي‌دوم و كنارشان مي‌زنم. مي‌گويم: «به خدا اين رويا نيست». دوباره مرا مي‌گيرند و مي‌برند. فحش مي‌دهم و سعي مي‌كنم از ميان دستهايشان فرار كنم.
از ميان دستهاي سنگين پدر فرار مي‌كنم و پشت مادر مي‌ايستم. پدر دستهايش را در هوا تكان مي‌دهد: «بفرما زن. بفرما. اينه نتيجه‌ي طرفداريات. اينه نتيجه‌ي دخالتهات. آقا دزدم شده. از تو دخل مغازه‌ي من پول ورمي‌داره. خيال مي‌كنه هالو گير آورده». مادر محكم روي پاهايش مي‌كوبد و گريه سر مي‌دهد: «نمي‌دونم چه گناهي به درگاه خدا كردم كه قسمتم اين شده...»
- گناه از اين بالاتر كه همچين تن لشي بار آوردي؟ بش گفتم بيا پيش خودم وايسا بلكه آدم شه. بلكه از صب تا شب نره دنبال الواتي و رفيق بازي. نمي‌دونستم مار تو آستينم پرورش دادم. آقا خرج موادش بالا رفته لابد وگرنه اين‌همه پولو واسه چي مي‌خواد؟
 و دستش را با كمربند بلند مي‌كند.  مادر كمربند را دو دستي مي‌چسبد و گريه كنان مي‌گويد: «پولو واسه چي ورداشتي علي جان؟ بگو به بابات. كار تو بوده. تو ورداشتي؟ ها؟»
- د پس كار كي بوده زن؟ تو چقدر ساده‌اي. جووني كه رفت دنبال دختربازي و الواتي دزدي براش كاري نداره. پس فردا لابد خرج موادش هم زياد مي‌شه ديگه اين پولا كفافشو نمي‌ده كه».
مادر صورتم را بالا مي‌كشد.
- كار تو بوده علي؟ تو پول ورداشتي؟ برا چي مي‌خواستي ها؟
از ميان نعره‌ي پدر مي‌گويم: «من معتاد نيستم ولي نمي‌تونم بگم اون پولو واسه چي مي‌خواستم. پسش مي‌دم».
مي‌گويم: «آخه چرا پس آورديش؟ من اين چادرو فقط به خاطر تو خريدم رويا».
با نوك كفش روي خاك كوچه خط مي‌كشد.
- ممنونم ولي... ولي نمي‌تونم قبول كنم. خانوم سرپرست گفت درست نيست. تازه خودشون برام هرچي‌ بخوام مي‌خرن.
و دستش را با چادر به سمتم دراز مي‌كند.
- خواهش‌ مي‌كنم رويا... اين... اين يه هديه اس. هديه رو كه پس نمي‌آرن.
سرش را با غرور بلند مي‌كند. چشمهاي درشت و سياهش برق مي‌زنند.
- يتيمي آدما رو هم به روشون نمي‌آرن. اينو خانوم سرپرستمون گفت. گفت كه ما گدا نيستيم كه صدقه قبول كنيم.
تنم يخ مي‌كند. مي‌گويم: «رويا؟ تو فكر مي‌كني من... من...». دستم را مشت مي‌كنم و با حرص مي گويم: «تو اصلا مي‌دوني من ... من... با چه زحمتي اين چادرو برات خريدم؟ تو اصلا مي‌دوني من چه طوري پول اين چادرو...» آب دهانم را فرو مي‌دهم. بغض راه گلويم را مي‌بندد. سعي مي‌كنم صدايم نلرزد.
- اين حرفا گفتن نداره ولي من به خاطر پول اين چادر مثه يه سگ از بابام كتك خوردم. مثه يه سگ. باور نداري؟ بيا... ببين...
و گوشه پيراهنم را بالا مي‌زنم تا پهلوي كبود شده‌ام را خوب ببيند. چشمهاي شرمگينش تا پهلويم بالا مي‌آيد. برق اشك را در چشمهاي سياهش مي‌بينم.
- اما تو نمي‌فهمي. هيچي نمي‌فهمي. تو خيال مي‌كني من...
بغض مي‌كند.
- خيال مي‌كني من كمتر از تو رنج مي‌كشم علي؟ خيال مي‌كني براي من راحت بود پس آوردن هديه اي كه...
ساكت كه مي‌شود تازه مي‌فهمم چقدر احمقم. آنقدر كه نمي‌فهمم اين دريا دو ساحل دارد. در ميان اشك مي‌گويد: «ببخش علي... من نبايد اينطور...» و چادر را زير بغل مي‌زند و مي‌دود.
همه بيرون مي‌دويم. مادر خواهر كوچكم را بغل مي‌زند تا گريه‌اش بند بيايد. پدر بلند بلند ذكر مي‌خواند. آنقدر خواب آلوده ام كه متوجه نمي‌شوم سقف مهمانخانه‌مان پايين آمده. مي‌پرسم: «زلزله بود؟» مادر به صورتش مي‌زند: «بميرم براي اونايي كه خواب بودن...». نمي‌فهمم چه طور پابرهنه مي‌دوم. پدر فرياد مي‌زند: «خطرناكه پسر. ممكنه باز بلرزونه». فرياد مي‌زنم: «رويا».
  به هر زحمتي هست دوباره به خرابه‌هاي خوابگاه برمي‌گردم. ديگر آنجا را نمي‌گردند. تند تند خاك‌ها را كنار مي‌زنم. شايد تنها به اين اميد كه زودتر تمام شوند و من ببينم كه رويايم آنجا نيست. شايد هم به اين اميد كه هيچ وقت تمام نشوند و من نبينم كه رويايم آنجاست. كاش آن روز چادر را پس گرفته بودم. شايد آن وقت من به جاي او زير خاك‌ها خوابيده بودم و او به دنبال من و چادرش آوارها را زير و رو مي‌كرد. كاش چادرش را پيدا مي‌كردم. آن وقت تمام عمر با چادري زير بغل دنبال روياي تعبير نشده ام مي‌گشتم...

 

 

 

زندگي دکتر علي شريعتي

 

1312: تولد 3 آذر
1319: ورود به دبستان«ابن يمين»
1325: ورود به دبيرستان «فردوسي مشهد»
1327: عضويت در كانون نشر حقايق اسلامي
1329: ورود به دانشسراي مقدماتي«مشهد»
1331: اشتغال در اداره ي فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خياباني عليه حكومت موقت قوام السلطنه‌و دستگيري كوتاه. اتمام دوره دانشسرا.بنيانگذاري‌انجمن اسلامي دانش آموزان
1332: عضويت در نهضت مقاومت ملي
1333: گرفتن ديپلم كامل ادبي
1335: ورود به دانشكده ادبيات «مشهد»ترجمه كتاب ابوذر‌غفاري
1336دستگيري به همراه 16‌نفر از اعضاءنهضت مقاومت
1337:فارق‌التحصيل از دانشكده ادبيات با رتبه اول
1338: اعزام به فرانسه با بورس دولتي
1340:همكاري با كنفدراسيون‌دانشجويان‌ايراني،جبهه ملي،نشريه‌ ايران‌آزاد
1342: اتمام تحصيلات‌و‌اخذمدرك‌دكترادررشته تاريخ و گذراندن كلاس‌هاي جامع‌شناسي
1343:بازگشت به ايران و دستگيري در مرز
1345:استادياري تاريخ دردانشگاه مشهد
1347:آغاز سخنراني‌ها در حسينيه ارشاد
1351:تعطيلي حسينيه ارشاد و ممنوعيت سخنراني
1352:دستگيري و 18 ماه زندان انفرادي
1354:خانه نشيني و آغاز زندگي سخت در تهران و مشهد
1356:هجرت به اروپا و شهادت.


سال هاي كودكي و نوجواني:
دكتر در كاهك متولد شد.مادرش زني روستايي وپدرش مردی اهل قلم و مذهبي بود.سالهاي كودكي را در كاهك گذراند.افراد خاصي در اين دوران بر او تاثير داشتند از جمله:مادر،پدر،مادر بزرگ مادري و پدري و ملا زهرا(مكتب‌دار ده كاهك).دكتر در سال 1319-در سن هفت سالگي-در دبستان ابن‌يمين در مشهد،ثبت نام كرد،اما به دليل اوضاع سياسي و تبعيد رضا‌خان و اشغال كشور توسط متفقين استاد(پدر دكتر) خانواده را بار ديگر به كاهك مي‌فرستد.پس از برقراري صلح نسبي در مشهد به ابن‌يمين بر‌مي‌گردد.در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبيرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دليل مشغوليت‌هاي استاد كم مي‌شود.در اين دوران تمام سرگرمي دکترمطالعه وگذراندن اوقات خود در كتابخانه پدر بود.دكتر در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان(كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد.او قصد داشت تحصيلاتش را ادامه دهد.در سال 31، اولين بازداشت او رخ داد و اين اولين رويارويي او و نظام حكومتي بود.اين بازداشت طولاني نبود ولي تاثيرات زيادي در زندگي آينده او گذاشت. در اين زمان فصلي نو در زندگي او آغاز شد، فصلي كه بتدريج از او روشنفكري مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.
آغاز كار آموزي:با گرفتن ديپلم از دانشسراي مقدماتي،دكتر در اداره‌ي فرهنگ استخدام شد.ضمن كار، در دبستان ـ كاتب‌پورـ در كلاس هاي شبانه به تحصيل ادامه داد و ديپلم كامل ادبي گرفت. در همان ايام در كنكور حقوق نيز شركت كرد، دكتر به تحصيل در رشته فيزيك هم ابراز علاقه مي‌كرد،اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت.دكتر در اين مدت به نوشتن چهار جلدكتاب دوره ابتدايي پرداخت.اين كتاب‌ها در سال 35،توسط انتشارات و كتاب‌فروشي باستان مشهد منتشر و چند بار تجديد چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدايي آن زمان تدريس ‌شد.در سال 34،با باز شدن دانشگاه علوم وادبيات‌‌انساني در مشهد، دكتر و چند نفر از دوستانشان‌برای ثبت نام در اين دانشگاه اقدام كردند. ولي به دليل شاغل بودن و كمبود جا تقاضاي آنان رد شد.دكتر و دوستانشان همچنان به شركت در اين كلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شركت كنند. در اين دوران دكتر به جز تدريس در دانشگاه طبع شعر نوي خود را مي‌آزمود. هفته‌ي يك بار نيز در راديو برنامه ادبي داشت گه‌گاه مقالاتي نيز در روزنامه خراسان چاپ مي‌كرد.در اين دوران فعاليت‌هاي او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولي شكل ايدئولوژيك به خود نگرفته بود.
ازدواج:در تاريخ 24تيرماه سال 47 با پوران شريعت رضوي يكي از همكلاسي‌هايش ازداوج كرد.
دكتر در اين دوران روزها تدريس مي‌كرد و شبها را روي پايان‌نامه‌اش كار مي‌كرد.زيرا مي‌بايست سريع‌تر آن را به دانشكده تحويل مي‌داد. موضوع تز او ،ترجمه كتاب(در نقد و ادب) نوشته مندور (نويسنده مصري) بود.به هر حال دكتر سر موقع رساله‌اش را تحويل داد و در موعد مقرر از آن دفاع كرد و مورد تاييد اساتيد دانشكده قرار گرفت.بعد از مدتي به او اطلاع داده شد بورس دولتي شامل حال او شده .پس به دليل شناخت نسبي با زبان فرانسه و توصيه اساتيد به فرانسه براي ادامه تحصيل مهاجرت کرد.
دوران اروپا: عطش دكتر،به دانستن و ضرورت‌هاي ترديد ناپذيري كه وي براي هر‌يك از شاخه‌هاي علوم انساني قائل بود، وي را در انتخاب رشته مردد مي‌كرد. ورود به فرانسه نه اين عطش را كم نكرد بلكه بر آن افزود.ولي قبل از هر كاري بايد جايي براي سكونت مي‌يافت و زبان را به طور كامل مي‌آموخت.به اين ترتيب بعد از جست و جوي بسيار توانست اتاقي اجاره كند و در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجيان (آليس)ثبت نام كند.پس روزها در آليس زبان مي‌خواند و شب‌ها در اتاقش مطالعه مي كرد و از ديدار با فارسي‌زبانان نيزخوداري.با اين وجود تحصيل او در آليس ديري نپاييد.زيرا وي نمي‌توانست خود را در چارچوب خاصي مقيد كند،پس با يك كتاب فرانسه و يك ديكشنري فرانسه به فارسي به كنج اتاقش پناه مي‌برد.وي كتاب (نيايش) نوشته الكسيس كارل را ترجمه مي‌كرد.فرانسه در آن سال‌ها كشور پرآشوبي بود.بحران الجزائر از سال‌ها قبل آغاز شده بود. دولت خواهان تسلط بر الجزائر بود و روشنفكران خواهان پايان بخشيدن به آن.اين بحران به ديگر كشور‌ها نيز نفوذ كرده بود.
تحصيلات و اساتيد:دكتر در آغاز تحصيلات،يعني سال 38 ،در دانشگاه سربن بخش ادبيات و علوم انساني ثبت نام كرد.وي به پيشنهاد دوستان و علاقه شخصي به قصد تحصيل در رشته جامع‌شناسي به فرانسه رفت.ولي در آنجا متوجه شد كه فقط در ادامه رشته قبلي‌اش مي‌تواند دكتراييش بگيرد.پس بعد از مشورت با اساتيد، موضوع رساله‌اش كتاب‌ (تاريخ فضائل بلخ) اثري مذهبي، نوشته صفي‌الدين شد.بعدازاين ساعت‌ها روي رساله‌اش كار مي‌كرد.دامنه مطالعاتش بسيار گسترده بود. در واقع مطالعاتش گسترده‌تر از سطح دكترايش بود.ولي كارهاي تحقيقاتي رساله‌اش كار جنبي برايش محسوب مي شد.درس‌ها و تحقيقات اصلي دكتر،بيشتر در دو مركز علمي انجام ميشد.يكي در كلژدوفرانس در زمينه جامع‌شناسي و ديگر در مركز تتبعات عالي در زمينه جامع شناسي مذهبي.دكتر در اروپا ،به جمع جوانان نهضت آزادي پيوست و در فعاليت‌هاي سازمان‌هاي دانشجويي ايران در اروپا شركت مي‌كرد.در سال‌هاي 40-41 در كنگره‌ها حضور فعال داشت.دكتر در اين دوران در روزنامه‌هاي ايران آزاد،انديشه جبهه در امريكا و نامهء پارسي حضور فعال داشت.ولي به‌تدريج با پيشه گرفتن سياست صبر و انتظار از سوي رهبران جبهه ،انتقادات دكتر از آنها شدت يافت و از آنان قطع اميد كرد و از روزنامه استعفا داد.در سال 41،دكتر با خواندن كتاب دوزخيان روي زمين ،نوشته فرانس فانون با انديشه هاي اين‌نويسنده انقلابي آشنا شد و در چند سخنراني براي دانشجويان از مقدمه آن كه به قلم ژان‌پل ‌سارتر بود، استفاده كرد.دكتر در سال(1963) از رساله خود در دانشگاه دفاع كرد و با درجه دكتراي تاريخ فارق‌التحصيل شد. ازاين به بعد با دانشجويان در چايخانه‌ ديدار مي‌كرد و با آنان در مورد مسائل بحث و گفتگو مي‌كرد.معمولا جلسات سياسي هم در اين محل‌ها برگزار مي‌شد.سال 43 بعد از اتمام تحصيلات و قطع شدن منبع مالي از سوي دولت، دكتر علي‌رغم خواسته دروني و پيشنهادات دوستان از راه زميني به ايران برگشت.وي با دانستن اوضاع سياسي – فرهنگي ايران بعد از سال40،به بعد به كسي چون او – با آن سابقه سياسي – امكان تدريس در دانشگاه‌ها را نخواهند داد و نيز علي‌رغم اصرار دوستان همفكرش مبني بر تمديد اقامت در فرانسه يا آمريكا، براي تداوم جريان مبارزه در خارج از كشور، تصميم گرفت كه به ايران بازگردد.اين بازگشت براي او، عمدتاً جهت كسب شناخت عيني از متن و اعماق جامعهء ايران و توده‌هاي مردم بود، همچنين استخراج و تصفيه منابع فرهنگي، جهت تجديد ساختمان مذهب، ولي در عين حال هميشه در فكر بود و واقعاً نگران آينده.
از بازگشت تا دانشگاه:دكترسال43 به ايران برگشت و در مرز دستگير شد.حكم دستگيري از سوي ساواك بود و متعلق به 2سال پيش، ولي چون دكتر سال41 از ايران از طريق مرزه‌هاي هوايي خارج و به فرانسه رفته بود حكم معلق مانده بود.پس اينك لازم‌الاجرا بود.پس بعد از بازداشت به زندان غزل‌قلعه در تهران منتقل شد.اوائل شهريور همان سال بعد از آزادي به مشهد برگشت.بعد از مدتي با درجه چهار آموزگاري دوباره به اداره فرهنگ برگشت.تقاضايي هم براي دانشگاه تهران فرستاد.تا مدتها تدريس كرد، تا بالاخره در سال 44 ،بار ديگر، از طريق يك آگهي براي استادياري رشته تاريخ در تهران درخواست داد.در سر راه تدريس او مشكلات وكارشكني‌هاي بسياري بود. ولي در آخر به دليل نياز مبرم دانشگاه به استاد تاريخ،استادياري او مورد قبول واقع شد و او در دانشگاه مشهد شروع به كار كرد.دربين سال‌هاي45-48 سال‌هاي نسبتاً آرامي براي خانواده‌ي او بود.دكتر بود و كلاس‌هاي درسش و خانواده.تدريس در دانشكده‌ي ادبيات مشهد، نويسندگي و بقيه اوقات بودن با خانواده‌اش تمام كارهاي او محسوب مي‌شد.

دوران تدريس: ازسال45، دكتر به عنوان استاديار رشته تاريخ، در دانشكده مشهد، استخدام مي‌شود.موضوعات اساسي تدريسش: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدن‌هاي غير اسلامي بود.از همان آغاز ، روش تدريسش، برخوردش با مقررات متداول دانشكده و رفتارش با دانشجويان او را از ديگران متمايز مي‌كرد.بر خلاف رسم عموم اساتيد از گفتن جزوه ثابت واز پيش تنظيم شده پرهيز مي‌كرد.دكتر، مطالب درسي خود را كه قبلاً در ذهنش آماده كرده بود ،بيان مي‌كرد و شاگردانش سخنان او را ضبط مي‌كردند، اين نوارها به وسيله دانشجويان پياده مي‌شد و پس از تصحيح، به عنوان جزوه پخش مي‌شد.از جمله، كتاب اسلام‌شناسي‌مشهد وكتاب تاريخ‌تمدن از همين جزوات هستند.اغلب كلاس هاي او با بحث و گفتگو شروع مي‌شد.پيش مي‌آمد دانشجويان بعد از شنيدن پاسخ‌هاي او بي‌اختيار دست مي‌زدند.با دانشجويان بسيار مانوس، صميمي ودوست بود.اگر وقتي پيدا مي‌كرد با آنها در تريا چاي مي‌خورد و بحث مي‌كرد.اين بحث‌ها بيشتر بين دكتر و مخالفين‌انديشه‌هاي او در مي‌گرفت.كلاس‌هاي او مملو از جمعيت بود.دانشجويان ديگر رشته‌ها درس خود را تعطيل مي‌كردند و به كلاس او مي‌آمدند.جمعيت كلاس آنقدر زياد بود كه صندلي‌ها كافي نبود و دانشجويان روي زمين و طاقچه‌هاي كلاس، مي‌نشستند.در گردش‌هاي علمي و تفريحي دانشجويان شركت مي‌كرد.او با شوخي‌هايشان،مشكلات روحيشان و عشق‌هاي پنهان ميان دانشجويان آشنا بود.سال 47، كتاب كوير راچاپ كرد. حساسيت، دقت و عشقي كه براي چاپ اين كتاب به خرج داد، براي او، كه در امور ديگر بي‌توجه وبي‌نظم بود، نشانگر اهميت اين كتاب براي او بود.(كوير نوشته‌هاي تنهايي اوست) .آمدن قدرت قلم، اوج خيال، حساسيت شگفت روح، انديشه تند انتقادي و عمق بينش فلسفي و جهان‌بيني او و فرهنگ غني وجهاني او،اثري شگفت‌انگيز آفريده است). در فاصله سالهاي تدريسش، سخنراني‌هايي در دانشگاهاي ديگر ايراد مي‌كرد، از قبيل دانشگاه آريا‌مهر (صنعتي‌شريف)،دانشسراي عالي سپاه، پلي‌تكنيك‌تهران و دانشكده نفت آبادان.مجموعه اين فعاليت‌ها سبب شد كه مسئولين دانشگاه درصدد برآيند تا ارتباط او را با دانشجويان قطع كنند و به كلاس‌هاي وي كه در واقع به جلسات سياسي-فرهنكي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند.پس دكتر ،با موافقت مسئولين دانشگاه، به بخش تحقيقات وزارت علوم در تهران، منتقل شد.به دلائل اداري دكتر به عنوان مامور به تهران اعزام شد و موضوعي براي تحقيق به او داده شد، تا روي آن كار كند.به هر، حال عمر كوتاه تدريس دانشگاهي دكتر، به اين شكل به پايان مي‌رسد.
حسينيه ارشاد: اين دوره از زندگي دكتر، بدون هيچ گفتگويي پربارترين و درعين حال پر دغدغه‌ترين دوران حيات اوست.او در اين دوران،با سخنراني‌ها و تدريس در دانشگاه، تحولي عظيم در جامعه بوجود آورداين دوره از زندگي دكتر به دوران حسينيه ارشاد معروف است.حسينيه ارشاد در سال 46،توسط عده‌‌اي از شخصيت‌هاي ملي و مذهبي، بنيان گذاشته شده بود.هدف ارشاد طبق اساسنامه‌ي آن عبارت بود از تحقيق،تبليغ و تعليم مباني اسلام.از بدو تاسيس حسينيه ارشاد در تهران،از شخصيت‌هايي چون آيت‌لله مطهري دعوت مي‌شد تا با آنان همكاري كنند.بعد از مدتي از طريق استاد شريعتي(پدر دكتر) كه با ارشاد همكاري داشت، از دكتر دعوت شد تا با آنان همكاري كند.در سال‌هاي اول همكاري دكتر با ارشاد،به علت اشتغال در دانشكده ادبيات مشهد، ايراد سخنراني‌هاي او مشروط به اجازه دانشكده بود،براي همين بيشتر سخنراني‌ها در شب‌جمعه انجام مي‌شد،تا دكتر بتواند روز شنبه سر كلاس درس حاضر باشد.پس از چندي همفكر نبودن دكتر و بعضي از مبلغين، باعث بروز اختلافات جدي ميان مبلغين و مسئولين ارشاد شد.در اوائل سال 48 ،اين اختلافات علني شد،و از هيئت امنا خواسته شد كه دكتر ديگر در ارشاد سخنراني نكند.اما بعد از تشكيل جلسات و ونشست‌هايي دكتر باز هم در حسينيه سخنراني كرد.هدف دكتر از همكاري با ارشاد،تلاش براي پيشبرد اهداف اسلامي بود.سخنراني‌هاي او، خود گواهي آشكار بر اين نكته است.در سخنراني‌ها مديريت سياسي كشور به شيوه‌اي سمبليك مورد ترديد قرار مي‌گرفت.در اواخر سال48،حسينيه ارشاد، كاروان حجي به مكه اعزام مي‌كند تا در پوشش اعزام اين كاروان به مكه،با دانشجويان مبارز مقيم در اروپا،ارتباط برقرار كنند.دكتر با وجود ممنوع‌الخروج بودن،با تلاش‌هاي بسيار،با كاروان رفت.تا سال 50،دكتر همراه با كاروان حسينيه،سه سفر به مكه رفت كه نتيجه آن مجموعه سخنراني‌هاي (ميعاد با ابراهيم)و مجموعه سخنراني‌ها تحت عنوان حج در مكه،كه بعدها به عنوان كتابي مستقل منتشر شد.پس از بازگشت از آخرين سفر در راه برگشت به مصر رفت، كه اين سفر ره‌آورد زيادي داشت، از جمله كتاب آري اين چنين بود برادر.در سال‌هاي49-50،دكتر بسيار پر كار بود.او مي‌كوشيد، ارشاد را از يك موسسه مذهبي به يك دانشگاه تبديل كند.از سال 50،شب و روزش را وقف اين كار مي‌كند،در حالي كه در اين ايام در وزارت علوم هم مشغول بود.به مروره زمان، حضور دكتر در ارشاد، باعث رفتن برخي از اعضا شد، كه باعث بوجود آمدن جوي يك‌دست‌تر و هم‌فكر‌تر شد.با رفتن اين افراد،پيشنهاد‌هاي جديد دكتر، قابل اجرا شد.دانشجويان دختر و پسر،مذهبي و غير مذهبي و از هر تيپي در كلاس‌هاي دكتر شركت مي‌كردند.درارشاد،كميته‌يي مسئول ساماندهي جلسات و سخنراني‌ها شد.به دكتر امكان داده شد كه به كميته‌هاي نقاشي و تحقيقات نيز بپردازد.انتقادات پيرامون مقالات دكتر و استفاده از متون اهل تسنن در تدوين تاريخ‌اسلام و همچنين حضور زنان در جلسات،گذاشتن جلسات درسي براي دانشجويان دختر و مبلمان سالن و از اين قبيل مسائل بود.اين انتقادات از سويي و تهديدهاي ساواك از سوي ديگر هرروز او را بي‌حوصله تر مي‌كرد و رنجش مي‌داد.ديگر حوصله معاشرت با كسي را نداشت.در اين زمان به غير از درگيري‌هاي فكري،درگيري‌هاي شغلي هم داشت.عملاً حكم تدريس او در دانشكده لغو شده بود و او كارمند وزارت علوم محسوب مي‌شد.وزارت علوم هم،يك كار مشخص تحقيقاتي به او داده بود تا در خانه انجام دهد.از اواخر سال50 تا51،كار ارشاد سرعت غريبي پيدا كرده بود.دكتر در اين دوران به فعال شدن بخش‌هاي هنري حساسيت خاصي نشان مي‌داد.دانشجويان هنردوست را تشويق مي‌كرد تا نمايشنامه ابوذر را كه در دانشكده مشهد اجرا شده بود،بار ديگر اجرا كنند.بالاخره نمايش ابوذر در سال 51،درست يكي دوماه قبل از تعطيلي حسينيه،در زيرزمين ارشاد برگزار شد.اين نمايش باعث ترس ساواك شد، تا حدي كه در زمان اجراي نمايش بعد به نام (سربداران) در ارشاد،حسينيه براي هميشه بسته و تعطيل شد ،درست در تاريخ 19/8/51.
آخرين زندان:از آبان ماه 51 تا تير ماه 52 ،دكتر به زندگي مخفي روي آورد.ساواك به دنبال او بود.از تعطيلي به بعد،متن سخنراني‌هاي دكتر با اسم مستعار به چاپ مي‌رسيد. در تير ماه 52،دكتر در نيمه شب به خانه‌اش مراجعه كرد.بعد از جمع‌آوري لوازم شخصيش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهرباني مراجعه كرد و خودش را معرفي كرد.بعد از آن روز به مدت 18 ماه به انفرادي رفت.شكنجه‌هاي او بيشتر رواني بود تا جسمي.در اوائل ملاقات در اتاقي خصوصي انجام مي‌شد و بيشتر مواقع فردي ناظر بر اين ملاقات ها بود. دكتر اجازه استفاده از سيگار را داشت ولي كتاب نه!!بعد از مدتي هم حكم بازنشستگي از وزارت فرهنگ به دستش رسيد.در تمام مدت ساواك سعي مي‌كرد دكتر را جلوي دوربين بياورد و با او مصاحبه كند.ولي موفق نشد.دكتر در اين مدت بسيار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نيز بر‌خوردار.او با نيروي ايمان بالايي كه داشت، توانست روزهاي سخت رادرآن سلول تنگ و تاريك تحمل كند.در اين مدت خيلي از چهرهاي جهاني خواستار آزادي دكتر از زندان شدند.به هر حال دكتر بعد از 18 ماه انفرادي در شب عيد سال54، به خانه برگشت و عيد را در كنار خانواده جشن گرفت.بعد از آزادي يكسره تحت كنترل و نظارت ساواك بود.در واقع در پايان سال 53، كه آزادي دكتر در آن رخ داد،پايان مهمترين فصل زندگي اجتماعي-سياسي وي و آغاز فصلي نو در زندگي او بود.در تهران دكتر مكرر به سازمان امنيت احضار مي‌شد، يا به در منزل اومي‌رفتند و با به هم زدن آرامش زندگيش قصد گرفتن همكاري از او را داشتند.با اين همه،او به كار فكري خود ادامه مي‌داد.به طور كلي، مطالبي براي نشريات دانشجويي خارج از كشور مي‌نوشت.در همان دوران بود كه كتاب‌هايي براي كودكان نظير كدو‌تنبل، نوشت.در دوران خانه‌نشيني(دو سال آخر زندگي) فرصت يافت تا بيشتر به فرزندانش برسد.در اواخر،بر شركت فرزندانش در جلسات تاكيد مي‌كرد.بر روي فراگيري زبان خارجي اصرار زيادي مي‌ورزيد.در سال55،با همفكري دوستانش قرار شد، فرزند بزرگش،احسان، را براي ادامه تحصيل به اروپا بفرستد.بعد از رفتن فرزندش،خود نيز بر آن شد كه نزد او برود و در آنجا به فعاليت‌ها ادامه دهد.راه‌هاي زيادي براي خروج دكتر از مرزها وجود داشت.تدريس در دانشگاه الجزاير،خروج مخفي و گذرنامه با اسم مستعار و…بعد از مدتي با كوشش فراوان،همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگيرد.در شناسنامه اسم دكتر، علي مزيناني بود، در حالي كه تمام مدارك موجود در ساواك به نام علي شريعتي يا علي شريعتي مزيناني ثبت شده بود.چند روز بعد براي بلژيك بليط گرفت.چون كشوري بود كه نياز به ويزا نداشت.از خانواده خداحافظي كرد و قرار به ملاقت دوباره آنها در لندن شد.در روز حركت بسيار نگران بود.سر را به زير مي‌انداخت تا كسي او را نشناسد. اگر كسي او را مي‌شناخت،مانع خروج او مي‌شدند. به هر ترتيبي بوداز كشور خارج شد.دكتر نامه‌ايي به احسان از بلژيك نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد.و خواست پيرامون اخذ ويزا ازامريكا تحقيق كند.ساواك در تهران از طريق نامه‌يي كه دكتر براي پدرش فرستاده بود متوجه خروج او از كشور شده بود ودنبال رد او بود. دكتر بعد از مدتي به لندن، نزد يكي از اقوام همسرش رفت و در خانه او اقامت كرد.بدين ترتيب كسي از اقامت دو‌هفته‌يي او در لندن با خبر نشد.پس از يك هفته،دكتر تصميم گرفت با ماشيني كه خريده بود از طريق دريا به فرانسه برود.در فرانسه به دليل جواب‌هاي گنگ و نامفهوم دكتر،ميخواست محل اقامتش لو نرود،اداره مهاجرت به او مشكوك مي‌شود.ولي به دليل اصرار‌هاي دكتر حرف او را مبني بر اقامت در لندن در نزد يكي از اقوام قبول مي‌كند.اين خطر هم رد مي‌شود.بعد از اين ماجرا،دكتر در روز 28 خرداد، متوجه مي‌شود كه از خروج همسرش و فرزند كوچكش در ايران جلوگيري شده.بسيار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن مي‌رود و دو فرزند ديگرش،سوسن و سارا، را به خانه مي‌آورد.دكتر در آن شب اعتراف مي‌كند كه جلوگيري از خروج پوران و دخترش مونا مي‌تواند او را به وطن بازگرداند،او ميگويد كه فصلي نو در زندگيش آغاز شده.در آن شب، دكتر به گفته دخترانش بسيار ناآرام بود و عصبي …شب را همه در خانه مي‌گذرانند و فردا صبح زماني كه نسرين ،خواهر علي فكوهي،مهماندار دكتر،براي باز كردن در خانه به طبقه پایين مي‌آيد،با جسد به پشت افتاده دكتر در آستانه در اتاقش رو‌‌به‌رو مي‌شود.بيني‌اش به نحوي غير عادي سياه شده بود و نبضش از كار افتاده بود.چند ساعت بعد،از سفارت با فكوهي تماس مي‌گيرند و خواستار جسد مي‌شوند،در حالي كه هنوز هيچ كس از مرگ دكتر با خبر نشده بود.
پس از انتقال جسد به پزشكي قانوني،بدون انجام كالبد شكافي و علت مرگ را ظاهراً انسداد شرائين و نرسيدن خون به قلب اعلام كردند…
و بالاخره در كنا مزار حضرت زينب آرام گرفت!…


مجموعه آثار:

-با مخاطب‌هاي آشنا
- خود سازي انقلابي
- ابوذر
-ما و اقبال
- تحليلي از مناسك حج
- شيعه
- نيايش -
تشيع علوي و تشيع صفوي
- تاريخ تمدن (جلد1-2)
- هبوط در كوير
- حسين وارث آدم
-چه بايد كرد؟
- زن
-مذهب،عليه مذهب
-جهان‌بيني و ايدئو لوژي
-انسان
-انسان بي خود
-علي
- روش شناخت اسلام
-ميعاد با ابراهي
-اسلام شناسي
- ويژگي‌هاي قرون جديد
-هنر
- گفتگوهاي تنهايي
- نامه‌ها
- آثار گوناگون(دو بخش)
- بازگشت به خويش،بازگشت به كدام خويش
-باز شناسي هويت ايراني ـ اسلامي

 

 

 

باورش کردم

 

 

و ندانستم تمام حرفهایش فریب است

خنده هایش دروغ و بی احساس
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

گریه هایش هم کمی عجیب است

ندانستم ویرانگری آمده ویرانم کند
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

سا
حر است می خواهد سحر سامانم کند

ندانستم رهگذر است، بهانه اش خستگی
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

برای اغفا
ل من می آید از در دلبستگی

باورش کردم

و حرفهایش را شنیدم

دلم که با دلش یکدل شد جز آزار چیزی ندیدم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

زبان بازیش که تمام شد

دل ساده ام که رام شد

دیگر دوست داشتنی در کار نبود
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

دیگر دوستی منتظر سر قرار نبود

راست و دروغ به عشق من قسم خورد

چیزی نگفتم من هر چه به روزم آورد

حالا خوب می فهمم معنی حرفهایش را

فریبی بیش نبود
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 

 

 

براتون البوم جدید گوگوش به نام منیفست را به صورت دمو برای دانلود گذاشتم که دانلود کنید...برای دانلود روی لینک مورد نظر رایت کلیک کنید و گزینه saveAsTrget انتخاب كنيد

 

گوگوش منفیست

 

آی مردم مردم

نجاتم بده

عشق یعنی همه چیز

سنگر بی سنگ

خوب خوب

غزل شیشه ای

آفتابی

شناسنامه ی من

 

امروز برای شما عزیزان ویدئو موزیک جدید شادمهر بنام POP CORN 

 تقديم شما عزيزان مي کنم ....

persian4you.tk

D o w n l o a d  V i d e o

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 16:46  توسط شاهین s2  | 

mobile

 

Nokia Phones

Nokia N90

Nokia N90

General  :  Network   UMTS / GSM 900 / GSM 1800 / GSM 1900
Size  : Dimensions   112 x 51 x 24 mm
Weight : 173 g
Display Type : TFT, 256k colors
 Size :352 x 416 pixels

Memory : Card slot RS-DV-MMC, 64 MB card included
Features : OS Symbian OS 8.1a , Series 60 UI
Camera : 2 MP, 1600x1200 pixels, Carl Zeiss optics, autofocus, video, flash

 

Nokia N70

Nokia N70

 

General  :  Network   UMTS / GSM 900 / GSM 1800 / GSM 1900
Size  : Dimensions   108.8 x 53 x 21.8 mm
Weight : 126 g
Display Type : TFT, 256k colors
 Size :176 x 208 pixels

Memory : Card slot RS-DV-MMC, 64 MB card included
Features : OS Symbian OS 8.1a , Series 60 UI
Camera : 2 MP, 1600x1200 pixels, Carl Zeiss optics, autofocus, video, flash

 

Nokia 7710

Nokia 7710

 

General  :  Network  GSM 900 / GSM 1800 / GSM 1900
Size  : Dimensions   128 x 69.5 x 19 mm
Weight : 189 g
Display Type : TFT Touchscreen ,65k colors
 Size :640 x 320 pixels

Memory : Card slot MMC, 128 MB card included
Features : OS Symbian OS 7.0s , Series 90 UI
Camera : 1 MP, 1152x864 pixels video QCIF

 

                                       Nokia 6111                          Nokia 6111

 

Nokia 6111

 

General  :  Network  GSM 900 / GSM 1800 / GSM 1900
Size  : Dimensions   84 x 47 x 23 mm
Weight : 189 g
Display Type : TFT 256k colors
 Size :128 x 160 pixels

Memory : 23 MB shared memory
Features : GPRS class 10I
Camera : 1 MP, 1152x864 pixels video QCIF, Falsh

 

Siemens Phones

 

Siemens SXG75

 

Siemens SXG75 


General  :  Network  UMTS / GSM 900 / GSM 1800 / GSM 1900
Size  : Dimensions   111.5 x 53 x 20 mm
Weight : 134 g
Display Type : TFT 256k colors
 Size :240 x 320 pixels

Memory :Card Slot RS-MMC  128 MB total internal Memory
Features : GPRS class 10I
Camera : 2 MP, 1600x1200 pixels, video,Secondary video call CIF camera

Bluetooth : Yes 

 
Siemens SG75
 
Siemens SG75
 

General  :  Network  UMTS / GSM 900 / GSM 1800 / GSM 1900
Size  : Dimensions   98 x 49.5 x 23 mm
Weight : 123g
Display Type : TFT 256k colors
 Size :176 x 220 pixels

Memory :Card Slot RS-MMC  70 MB free user Memory
Features : GPRS class 10I
Camera : 1.3 MP, 1280x960 pixels, video,Secondary video call CIF camera

Bluetooth : Yes 

 
 
                                                                                                            Close window      Siemens SK65                                                       
 
Siemens SK65
 

General  :   GSM 900 / GSM 1800 / GSM 1900
Size  : Dimensions   120 x 47 x 22 mm
Weight : 144 g
Display Type : TFT 65k colors
 Size :132 x176pixels

Memory : 64 MB shared memory
Features : GPRS class 10I
Camera : No

Bluetooth : Yes

        

 

                                                        Siemens CFX65      Siemens CFX65
 
                                                                           Siemens SFX65
 
 

General  :   GSM 900 / GSM 1800

Size  : Dimensions   85 x 48 x 23 mm
Weight : 88 g
Display Type : CSTN 65k colors
 Size : 128 x160 pixels

Memory : 4 MB shared memory
Features : GPRS class 10I
Camera : VGA, 640x480 pixels,flash

Bluetooth : No

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 16:33  توسط شاهین s2  | 

انتخاب لباس

 
راهنمای انتخاب لباس برای چاقها و لاغرها
 
اگر یک روز کسی به شما گفت که دلش نمی خواهد اندام مناسبی داشته باشد، مطمئن باشید که یا دروغ میگوید یا مشکلات مهم تری دارد. در این دنیا آدمها سعی میکنند لباسهایی بپوشند که خوش اندام به نظر برسند اما در مقابل، آدمهای واقعا خوش اندامی هستند که به خاطر بد سلیقگی در انتخاب لباس، اندام آنها زشت و بیقواره به نظر میرسد.انتخاب درست لباس، میتواند نا زیبایی های اندامها را تا حد زیادی بپوشاند و به زیبائی های یک اندام مناسب جلوه بیشتری بدهد. خطای دید آدمها در این مورد اتفاق خوشایندی است که بهتر است از کنار آن راحت نگذرید و حداکثر استفاده را از آن ببرید.
 
توصیه هایی برای آقایان
مردان قد کوتاه:
شما نباید کفش های پاشنه دار یا چکمه های ساق بلند بپوشید، اینگونه کفش ها، هیچ کمکی به بلند تر به نظر آمدن شما نمی کند. در عوض میتوانید شلوارهای کوتاه و یا گشاد بپوشید. سعی کنید حتی الامکان از لباسهای آستن بلند و شلوارهای پارچه ای استفاده کنید چون اینگونه لباسها باعث میشوند دستها و پاهای شما حداقل تا 2/5 سانتی متر بلند تر به نظر برسند. در ضمن طرح پارچه لباسی که شما انتخاب میکنید بسیار مهم است. طرح های عمودی در پارچه مثل پارچه های راه راه کمک زیادی به بلند قد به نظر رسیدن شما، میکند. ژاکتهایی که در یک طرف خود دکمه دارند و شلوار پارچه ای یا جین که مدل راسته باشند، نیز برای شما مناسبند.
 
مردان قد بلند:
شما نباید از سر تا نوک پا، یکرنگ باشید و از پوشیدن جلیقه یا ژاکت های صاف و بدون مدل، یا ژاکتی که در جلو ، زیپ دارد، بپرهیزید. بر خلاف افراد کوتاه قد شما نباید از لباسهایی با طرح راه راه باریک، و بطور کل طرح های عمودی استفاده کنید. جلیقه های کوتاه که تا کمر شما میرسند هم باعث قد بلند تر شدن شما میشوند. شما باید سعی کنید که از جلیقه و ژاکت هایی که در دوطرف دکمه دارند و نیز از شلوارهای کمر کوتاه، بیشتر استفاده کنید. از شلوارهایی استفده کنید که رنگ تیره دارند و از پارچه نسبتا سفتی تهیه شده باشند. بهتر است جنس شلوار با جنس پیراهن یا ژاکت شما متفاوت باشد.
 
مردان درشت هیکل و چاق:
شما نباید از لباسهایی مثل جلیقه های بادگیر و یا در کل لباسهایی که یک لایه اضافه دارند استفاده کنید. در ضمن باید دقت کنید سایز دور گردن لباس رسمی که انتخاب میکنید دقیقا اندازه گردن و یا حداکثر یک سایز بزرگتر باشد. در هنگام خرید لباس، سعی کنید که بلوزهای بزرگ را با بافتهای درشت انتخاب کنید و از پوشیدن جلیقه های ایستاده بپرهیزید. پارچه لباسهایتان هم نباید خیلی سفت و محکم باشد. در مقابل لباسهای یقه هفت، با طرح های عمودی و لباسهای یقه باز و نیز جلیقه های سه یا چهار دکمه، برازنده شماست. بهتر است به جای بلوزهای بزرگ و گشاد، از بلوزهای کشباف با رنگ های تیره و شلوار آزاد و راحت، استفاده کنید.
 
مردان لاغر و باریک اندام:
شما نباید از لباسهای یقه هفت و در کل طرح های عمودی و راه راه باریک استفاده کنید. استفاده از پارچه های براق هم باعث میشود که شانه های شما نحیف تر از آنچه هست به نظر برسد. بر خلاف افراد چاق و درشت اندام، شما بهتر است از جلیقه های دو لایه و نیز ژاکت هایی با دکمه های دوطرفه استفاده کنید. شلوار به اصطلاح بگی ( گشاد و راسته ) که جیب هایی به صورت افقی بر روی پاچه های آن وجود دارد به همراه جلیقه های یقه ایستاده و بلوز های دکمه دار برای شما مناسب است، به شرط آنکه دکمه های بلوز خود را تا بالاترین آن ببندید.
آقایانی که شکم بزرگی دارند نباید از کتهای کمر باریک و یا هر پوششی که باعث برآمده شدن شکم میشود، استفاده کنند. این افراد نباید کمریند خود را روی شکمشان ببندند همانند افراد لاغر اندام، نباید لباسهایی با پارچه براق و رنگ روشن بپوشند. در مقابل باید سعی کنند که از لباسهای تیره رنگ با جنس کتان یا لنین و شلوارهایی که دقیقا روی کمر قرار میگیرند، استفاده کنند. توصیه میکنیم شلوار و جلیقه انها همرنگ باشد. در ضمن بهتر است از جلیقه هایی استفاده کنند که در یک طرف دکمه دارد.
 
مردان با پائین تنه بزرگ:
شما بهتر است از شلوارهایی که رنگ شیری، سفید و یا سنگشور دارند استفاده نکنید. شلوارهایی که پارچه براق دارند و تنگ هستند نیز همین وضعیت را دارند، در عوض شلوارهای تیره رنگ برای شما مناسب ترند. همین طور شلوارهای ساده یا بگی با پارچه های مات بیشتر به شما می آیند.
 
 
 
 
توصیه هایی برای خانم ها
 
خانمهای قد کوتاه:
اگر شما قد کوتاهی دارید، نباید از لباسهایی که طرح های افقی دارند استفاده کنید. همین طور، متفاوت بودن رنگ لباسهای شما با یکدیگر، و یا استفاده از شلوارهای بگی و جلیقه های دو لایه، متناسب اندام شما نیست. سعی نکنید شلواری به پا کنید که بیش از حد بلند است چون فقط باعث جلب توجه افراد به کوتاهی قد شما میشود. به طور کلی توصیه میکنیم از سایز بندی لباسهای دختران نوجوان استفاده کنید و یک ژاکت یک دکمه که تا بالای کمر شما میرسد انتخاب کنید. اگر از لباسهای همرنگ استفاده کنید که تا اندازه ای هم تنگ باشند، شما قد بلند تر به نظر میرسید. همین طور پوشیدن دامن و کمربند و کفشی که در یک درجه رنگ بندی قراردارند، قد شما را بلند تر جلوه خواهند داد.
 
خانم های قد بلند:
استفاده از لباسهای با طرح های عمودی و سر تا پا یک رنگ به همراه کیف دستی های کوچک و گوشواره های ریزف باعث درشت تر شدن شما میشوند. همچنین بهتر است از کفشهای پاشنه کوتاه استفاده کنید تا کفشهای کاملا تخت، و اگر کفش پاشنه کوتاه شما با یک دامن حاشیه دار همراه شود، اندام شما بسیار متناسب و زیبا خواهد شد. توصیه میکنیم شلوارهای راسته و یا سه ربع (که تا ساق پا میرسند) بپوشید و از حمل کردن کیف دستی های بسیار بزرگ و یا کیف های دوشی نترسید چون با سر و وضع شما کاملا هماهنگ است.
 
خانمهای با بالاتنه بزرگ:
خانمهایی که بالاتنه بزرگ و برجسته دارند، بهتر است لباسهایی با طرحهای شلوغ و رنگارنگ استفاده نکنند، همچنین کمربند های خیلی ظریف برای این خانم ها مناسب نخواهد بود. اگر شما بالاتنه برجسته ای دارید سعی کنید از پوشیدن بلوزهایی که نقوش پر زرق و برق و یا طرح های بزرگ دارند، خود داری کنید و به دنبال بلوز های جمع و جور با پارچه های مات و یقه هفت باشید. رنگ بلوز انتخابی شما بهتر است تیره باشد و در مورد شلوار متناسب اندام شما هم باید بگوییم که شلوارهای پاچه گشاد، و یا دامن های بلند بسیار برازنده شماست. استفاده از یک دستمال گردن با طرحی ساده، زیبایی لباسهای شما را تکمیل میکند.
 
خانم هایی با بالاتنه کوچک:
اگر بالاتنه شما کوچک است سعی نکنید با پوشیدن لباس زیر  اسفنجی، مشکل خود را جبران کنید. با پوشیدن لباسهای زیبا که کمربند ظریفی داشته باشند، و یا کت های کمر باریک، و نیز بلوزهای رنگ روشن که رنگ آن با شلوار یا دامن شما متفاوت باشد، این مشکل حل خواهد شد.
 
خانم هایی با ران و پایین تنه بزرگ:
شما نباید از دامن هایی که تنها یک برش خورده اند، استفاده کنید. پوشیدن شلوار های چسبان و تنگ، با کفشهای تخت و یا دامن هایی که تا سر زانو میرسد و مدل آنها کلوش میباشد، نیز اصلا برازنده شما نیست. همچنین شما نباید از شلوارهایی که در کناره هایش جیب دارند، و کتها و جلیقه های کوتاه استفاده کنید. از پوشیدن بلوزهای رنگ روشن که تا کمر شما میرسند بپرهیزید. پوشیدن شلوار با پارچه های براق و چرم به همراه کفش های پاشنه بلند و باریک هم برای شما مناسب نیست. همچنین شما نباید شلوارهای بگی یا مردانه بپوشید. شما میتوانید از شلوار یا دامن تیره رنگ استفاده کنید چون رنگ تیره لباس باعث کوچکتر به نظر رسیدن اندام شما میشود.
 
خانمهای با شکم بزرگ:
اگر شما شکم بزرگی دارید، بهتر است از لباسهایی که پارچه نازکی دارند استفتده نکنید همچنین پوشیدن بلوزهایی که طرح های درشت دارند و یا دارای گل های ریز  هستند باعث بد هیکل شدن شما میشوند.کلا شما نباید از لباسهای کشی که جذب بدنتان است استفاده کنید و میتوانید با پوشیدن دامنهای زیپ دار با رنگ تیره و مات شکم خود را به داخل جمع کنید. شما باید ژاکت هایی بپوشید که بلند هستند و روی شکم شما را میپوشانندتا در کل اندام شما باریک تر به نظر آید.
 
خانمهایی با ساق و مچ پای جاق:
بهتر است از دامن هایی که تا زیر قوزک پا ارتفاع دارند استفاده کنید. اگر سایز لباسهای شما 4 و یا کمتر است، از کفشی استفاده کنید که حد اکثر 6 سانتی متر ارتفاع پاشنه آن باشد، در غیر این صورت نا متعادل خواهید بود. همین طور از کفشهایی استفاده کنید که بند های پهنی داشته باشند، چون بند نازک کفش میتواند چاقی پا را چند برابر نشان دهد.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 16:29  توسط شاهین s2  | 

اگر صدايم كردی و نيامدم

Lonely Rider
وقتي كه به آينده چند راهه مي انديشم نمي دانم كدام راه بهتر است .... هرگز خود را سرزنش نخواهم كرد اگر دست به ك درخت مهربان بگيرم و برخيزم . دلم تنها هست و تنها نيست ... دلم در اوج هست و نيست ... پر از بيم و اميد .. خوف و رجا... خوب است روزهاي اميد واري خوب است .. ذهن خالي خوبست و .. خدا را اين نزديكي حس مي كنم ... بوي خدا را حس مي كنم ... دست مهربان خدا را مي بينم و مي دانم كه نزديك است ... نزديكي يعني سر خوردن روي برف .. نمي دانم كه ذهن شفاف مرا مي بيني يا نه ؟ عقل ياريگر را بالاخره خواهيم يافت و به ملاصدارا هم اگر باشيم عاشق خواهيم شد ... من مي دانم حقيقت مهم است و ما حقيقت را لاجرعه سرمي كشيم تا بفهميم من يعني چه ؟ ما تا وسط اقيانوس سفر خواهيم كرد و خويش را به زندگي خواهيم چسباند ... حلقه ها را يكي يكي باز كن و زندان را بگشا ... روح خسته تاب بيماري ندارد كه بيزاري جويد ... ما حقيقت را باور خواهيم كرد و من به درخت خويش بالاخره تكيه خواهم داد .. درخت من از ميان باغ سپيدار انتخاب خواهد شد ... بيا سر بخوريم روي برف

Lonely Tree

 
 







 

به شهر زندگان نگریستم
و خود را گفتم که:از آن دارایان و توانگران است
آن گاه به شهر مردگان نگریستم
و گفتم : این نیز از آن پولداران است
پروردگارا ، پس بینوایان را سرزمین کجاست
چنین که گفتم ، دیده ام به انبوه ابرهای پر بارانی افتاد که از پرتو زرین و زیبای خورشید رنگین بودند
و از ژرفای جانم ندایی شنیدم
که گفت : آنجا

 

متن آهنگهاي آلبوم روزهاي بي خاطرهء سياوش قميشي
 

فکر کنم که ديگه در هر کوچه و برزني! آلبوم جديد سياوش قميشي رو بشه پيدا کرد.
(مثل همينجا!!!) ولي بنده باز خلاقيت به خرج دادم! و متن تمام آهنگهارو به صورت يه
E-Book درآوردم. اين فايل به مانند قبل exe بوده و نيازي به برنامهء خاصي نداره.

Download Roozhaye Bi Khatere Lyric

حجم: 252 کيلو بايت

 

 

Yahoo Multi Messenger امكان اجراي چندگانهء ياهو مسنجر را به شما مي دهد؛ به گونه اي كه
مي توانيد چندين ID را به طور همزمان و با هم On كنيد. پيشنهاد مي شود براي اجراي درست برنامه، ورژن 7.0.0.249 ياهو مسنجر را بر روي سيستم خود نصب كنيد. چون ممكن است اين برنامه بر روي ورژن هاي قديمي تر به درستي كار نكند.

عرضه كننده: John Kirchner
وضعيت برنامه: رايگان
پشتيباني از: تمامي ويندوزها
حجم: 1.44 مگابايت
رتبه برنامه از طرف سايت Softpedia: 4.3 از 5

Download Y!Multi Messenger 7.0.0.437



 

کتابی برای یادگیری php5 .: کتابهای الکترونیکی :.


اگر علاقه مند هستید که زبان برنامه نویسی php 5 را یادبگیرید من به شما ابن eBook را پیشنهاد میکنم
از ویژگی های این کتاب داشتن تمرینات عملی است . ابن کتاب برای سطح مبتدی به بالا به نگارش درآمده است واین کتاب توسط David Sklar به رشته نگارش درآمده است
شما می توانید این کتاب را از اینجا دانلود کنید . رمز استفاده از این کتاب در بخش نظرات نوشته شده است .

Google Blogger .: اینترنت :.


کمپانی گوگل دیروز سرویس جدیدی مخصوص جستجو در وبلاگها را عرضه نمود . این ابزار جدید که از روز چهارشنبه در آدرس http://blogsearch.google.com/ به صورت نسخه بتا در دسترس عموم قرار گرفت .
این ابزار گوگل در حال حاظر قابلیت جستجو در وبلاگهای با زبانهای French, Italian, German, Spanish, Chinese, Korean, Japanese, Portuguese را به همراه وبلاگهای انگلیسی را دارا است .
همچنین از قابلیت جدید این سرویس امکان پشتیبانی در نمایش آخرین پستهای وبلاگها که بر اساس نسخه RSS تهیه شده است نیز می باشد قابل ذکر است این سرویس قبلاً توسط شرکتهای یاهو و مایکروسافت ارائه شده بود .
بدین ترتیب شرکت گوگل به رقیبی جدی در مقابل سرویس technorati که ماقبل از این تنها موتور جستجو گر وبلاگها به شمار می رفت تبدیل شده است .
از نکات جالب توجه در حواشی شروع به کار سرویس جدید گوگل تبریک David Sifry مدیر سایت technorati و همچنین خوشامد گویی وی در زمینه ورود گوگل به دنیای جستجوی وبلاگها می باشد .

فیلم Mr. & Mrs Smith .: سینما :.


این فیلم Mr. & Mrs Smith که یکی از جنجا لی ترین فیلمهای سال 2005 به شمار می رود با بازی آنجلیا جولی و براد پیت که به تازگی شایعاتی در زمینه روابطشان در هالیوود سرو صدا زبادی به پا کردند با عث شد که این فیلم نیز با حواشی بسیار زیادی افراد زیادی ها را به سینما ها بکشاند .
میتونید این فیلم را از اینجا دانلود کنید

فیلم چارلی و کارخانه شکلات سازی .: سینما :.


خوب مطمئناًاز فیلم جدید آقایTim Burton با نام چارلی و کارخانه شکلات سازی خبرهایی را شنیدید . این فیلم که
بر اساس یک داستان یک کتاب مشهور کودکان ساخته شده است در گروه فیلمهای فانتزی طبقه بندی
شده است و تا کنون در سینماهای حهان نیز با استقبال خوبی نیز روبرو بوده است .
این فیلم محصول کمپانی Warner Bros. Pictures میباشد و مدت زمان آن 1ساعت و 46 دقیقه است
برای اینکه شما هم بتوانید این فیلم را ببینید می توانید این فیلم را در دو قسمت در یافت کنید
لینک اول با حجم 221.7 MB
لینک دوم با حجم 205.63 MB
 

Logo Creator 4.1 Mega Packet .: نرم افزار :.


يك نرم افزار حرفه اي براي ساخت لوگو اگر دوست داريد لوگو هاي زيبا براي خودتان و يا سايتتان طراحي بكنيد . مي تونيد از نرم افزار Logo Creator 4.1 Mega Packetاستفاده كنيد .
از ويژگي هاي جالبي كه اين برنامه دارد امكان طراحي لوگو هاي سه بعدي مي باشد . مي تونيد اين نرم افزار را از اينجا دريافت كنيد .


 
 
 
 
 

  

 رسيد خونه
 لبخند زد و تموم خستگی هاشو تکوند پشت در
 دستشو فرو کرد توی جيبشو گذاشت انگشتاش گرمای کليد صميمی خونه رو برای چند لحظه حس کنن
 حتی با چشای بسته هم می تونست کليد خونه رو از بين يه عالمه کليد پيدا کنه
 در رو باز کرد و عطر خونه رو با تموم وجود نفس کشيد
 - سلام , من اومدم
 چند لحظه تامل کرد
 اون صدای مهربون و گرم مثل هميشه , مثل هرروز جوابشو نداد
 نگران شد
 امکان نداشت که اون از در خونه بره تو و سلام کنه و صدای مهربون عشقش با يه موسيقی شاد به استقبالش نياد
 - ياسمن .. خونه ای ؟
 زن پشت ميز نشسته بود
 چشاش سرخ بود
 - چيزی شده ؟ ياسمن ... اتفاقی افتاده
 دل توی دل مرد نبود , حس می کرد اگه همين الان کسی جوابشو نده دلش از سينه می زنه بيرون
 کيفشو انداخت روی زمين
 - با توام ؟ چيزی شده ؟
 زن نگاهش کرد , با چشايی که توش هزاران سئوال بود
 چشايی که خبر از شکستن يه چيزی می داد , يه چيزی شبيه يه دل
 - چطور تونستی مسعود ؟ چطور تونستی با من اين کارو بکنی ؟
 نمی فهميد .. اصلا نمی فهميد چه چيزی ممکنه اتفاق افتاده باشه
 گيج شده بود
 - من ؟ مگه من چيکار کردم ياسی؟ من نمی فهمم
 زن صورتشو بين دستاش پنهون کرد
 - آره ... نمی فهمی .. نمی فهمی که ...
 نگاه مرد روی جعبه بزرگ پستی روی ميز ثابت موند
 رفت جلو
 روی کارت سفيدی که روی جعبه بود با خط مشکی درشت نوشته شده بود
 " برای عزيز ترين کسی که دوسش دارم
 برای عشق هميشگيم , مسعود عزيزم "
 جعبه رو سريع برگردوند
 قسمت فرستنده رو نگاه کرد
 نوشته شده بود : " همون کسی که دلتو دزديده "
 گيج شده بود
 - ياسمن اين چيه ؟
 زن نگاهش کرد :
 - از من می پرسی ؟ از من ؟ فکر می کردم من بايد اين سوالو ازت بپرسم ... فکرشم نمی کردم ..
 گريه نذاشت بقيه حرفشو بزنه
 زن بلند شد و دويد به سمت اتاقش
 مرد دنبالش رفت
 زن در اتاق رو قفل کرد
 - در رو باز کن ياسی .. مطمئنم که اشتباهی پيش اومده ... تو حق نداری راجع به من اينطوری فکر کنی .. من خودمم گيج شدم .. ياسی ...
 صدای گريه ای که از توی اتاق می اومد آتيشش می زد
 - خواهش می کنم در رو باز کن ...
 ولی در باز نشد
 دستگيره در رو ول کرد و برگشت طرف ميز
 حتی تصورشم نمی کرد که يه روزی يه بسته از راه برسه و زندگی عاشقانه اون و ياسمن را اونطور خراب کنه
 به ذهنش فشار آورد که حداقل يه نفر بياد توی ذهنش که امکان فرستادن اون جعبه از طرف اون ممکن باشه
 ولی واقعا هيچکس نبود
 هيچکس به جز ياسمن توی زندگيش نبود
 اجازه نداده بود کسی وارد زندگی و حريم شخصيش بشه
 عشق اون حقيقتا فقط ياسمن بود
 جعبه روبرداشت
 سنگين بود
 رفت لب پنجره و خواست پرتش کنه بيرون
 ولی يه حس کنجکاوی مرموز نذاشت اين کارو بکنه
 برگشت طرف ميز
 دلش می خواست بفهمه اين کارو کی می تونه کرده باشه
 شايد واقعا اشتباه شده
 کاغذ روی جعبه رو باز کرد
 يه جعبه قرمز رنگ زير کاغذ بود که يه روبان درشت سبز دور ش بسته شده بود
 زير روبان يه کارت بود که روی اون نوشته شده بود : " دوستت دارم عشق من "
 کارت رو سريع برداشت و با يه حالت عصبی توی جيبش قايم کرد
 روبان رو باز کرد
 در جعبه رو برداشت
 توی جعبه يه جعبه کوچيکتر سبز با يه روبان قرمز رنگ بود
 زير روبان قرمز يه کارت سفيد بود که روی اون نوشته بود : " راستشو بگو , چقدر دوستم داری ؟ "
 زير لب گفت : - ديوونه ...
 کارت رو برداشت و نگرون از اينکه مبادا ياسمن يهو از راه برسه و اونو ببينه گذاشت توی جيبش بغل همون کارت قبلی
 جعبه سبز رو برداشت و رمان قرمز رو باز کرد
 در جعبه رو برداشت
 اين بار نفس حبس شده توی سينه شو با عصبانيت داد بيرون
 - يعنی چی ؟
 توی جعبه سبز يه جعبه بنفش بود با يه روبان زرد
 زير روبان زرد يه کارت سفيد بود که روی اون نوشته شده بود " مواظب دل من باش , شکستنيه ها "
 دستشو محکم به صورتش کشيد

 

فريب سرابي

به لبانم برق لبي بچشمم سرمه ايي

ناخانم بلند و تميز كه بران رنگي

ابروانم اصلاح و كمان

 گيسويم مواج و گندمي

تنم سفيد و خوشبو

 اندام ناز و نرمي

تو لبانت خشك و سرد كامي

ناخانت جويده از ترسي

صورتت زبر و بي اصلاح

موي تو پريشان ومشكي

تن تو سوخته و سبزه

 هيكل خشن و سنگي

ديدمت مرا ديدی

 هر دو لبريز ازحسي

مرا خواستي به اسم عشق

ترا خواستم چوعاشقي

در هرجا ما با هم ازان لحظه

در گذر زمان خاطره ايي

تا كه يك روز با خود گفتم

 او هنوزم هست عاشقي

اويي كه به خويش خو داده

او را زمن هست يادي

ان همه ناز و زيبايي

كرده برايش اثري

او كه تشنه مرا چو ابي نوشيد

 اوكه سيراب شد دگر زهرزني

هر چه كوشيدم در دلبري

او جانم را داد چه ازاري

ايا او هنوز دوستم دارد

 يا كه دلش را زد شيريني

گفتم به پريشاني به بد حالی

 نه نه او بود چو فريب سرابي

و دل از او كندم و رفتم

او هم نكرد يادي سراغي

حال لبانم خشك به چشمم كبودی

 به جانم نيست نشاني از زندگي

 ومي بينم گذر عمر و تنهايي را  

ازتواي مرد ماند تنها گناهي وزجري  

 

Upgrade your email with 1000's of cool animations
او که دم از محبوبیت میزد

در شهر خود غریبی بیش نبود

او از عشق بی نصیب بود

او کارش فریب بود

او بازی می خواست، بازیچه زیاد داشت

یکی یکی می شکست و کنار می گذاشت

او همیشه فکر دلبری بود

چشمهای شیطان همه جا دنبال پری بود

او به وفا و صداقت کرده بود پشت

او عاشقانش را پنهانی با محبت می کشت.

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of
 emoticon icons

 

به گمان  تا بی نهايت خسته خواهم ماند و تنها

بی ترانه بی اميد و بی سرور

سرد و تاريک در فراسوهای دل

تا نهايت خسته خواهم ماند و خواهم خواند

راستـــــــــــــــــــی......

 

به ياد می آوري؟

روزی كه ماهی ها مردند،

و قناری برای هميشه خاموش ماند،

روزی كه شب را اسير خود كرد

و ستارگان مهتاب را تشييع كردند.

آن روز را به خاطر بسپار،

برايش مراسمی بگير

شمعی روشن كن

عكس ياسهای پژمرده را روبان سياه ببند.

و مرا هم صدا كن.....

طلوع تلخی ها را آواز سازيم

و بخوانيم

صدايم كن تا

غم كوچ احساسمان را با هم قسمت كنيم.

 

اگر صدايم كردی و نيامدم

بدان كه پی عكسی از خودم می گردم و

تكه روباني.....

 

 

 
تفاوتهاي بين مردان و زنان (طنز)
 

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد،  يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اما اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشسته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند .

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد .

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش!!، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند .

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسد مي خرد .

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود .

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند .


تفاوتهاي ديگر...

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند --> آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند اما آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي، لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري!! و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد. واه واه

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد يا فواد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش ، مهرداد و فواد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000  تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.

 

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 16:14  توسط شاهین s2  | 

aks

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 15:57  توسط شاهین s2  | 

music

Cameron Cartio

................................................................................................................................

Bardarles

1. Ni Nay Nay

2. Hena

3. Sandy

4. Leily

5. Roma

6. Ironiam

7. Madaram

8.  Barone

9. Toei Azizam

10 . Roma ( Remix )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 1:20  توسط شاهین s2  | 

s2

SALAM BE BACHEHAY GOL OMIDVARAM KHOOB BASHID VA AZ DIDAM IN WEBLOG LEZAT BEBARID BEBAKHSHID AZ MAN DIR BE DIR BE ROOESH MIKONAMMMM  GERFTARI DARAM ENSHALA BEHTAR MISHEHH  NAZAR HATMAN BEDID CHOON IN TANHA VAILIYEH TASHVIGH VA KOMAKEH SHOMAST BE MAAA 

  va doostani ke mikhastan ba man ashna beshan  man dar site gazzag SHAAHIN Stwo HAstam

GHorbaneh hamegi

SHAAHIN S2

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 12:4  توسط شاهین s2  | 

ببين چي ساختي از من

 

نام اصلی : جنیفرلین لوپزJennifer Lynn Lopez / لقب : جی لو / قد : cm 168
جنیفر لین لوپز در24 جولای 1969 در بخش گسل هیل در جنوب برونکس متولد شد . 2 خواهر دارد ،خواهر بزرگتر لسلی 34 ساله خانه دار و خواهر کوچکتر لیندا 30 ساله مشاور امور تفریحی کانال 11 نیویورک می باشد.

آرزوی همیشگی جنیفر این بود که سوپر استاری پر کار شود.

والدین جنیفر (مادرش) گوآدالوپ رودریگرز و ( پدرش ) دیوید لوپز هر دو در شهر پونس پورتوریکو ، دومین شهر بزرگ پورتوریکو متولد شدند . هردو ( پدر و مادرش ) در کودکی به ایالات متحده آمدند و زمانی که در نیویورک زندگی می کردند با هم آشنا شدند . با وجود اینکه جنیفر از نژاد پورتوریکویی است ولی والدین مادربزرگ پدریش اروپایی هایی بودند که در جزیره پورتوریکو اقامت داشتند .

جنیفر از کودکی به موسیقی های ملل مختلف علاقه داشت . به خصوص به ریتمهای Afro-caribbean مانند : ( salsa ) سالسا ، مرنجو ( meringue ) و باچاتا (bachata ) و شاخه های اصلی موسیقی مانند پاپ ( Pop ) هیپ هاپ ( Hip hop ) و آراند بی ( R&B ).

وی با وجود عشقش به موسیقی به صنعت فیلم هم علاقه نشان می داد . فیلم موزیکال ریتامورنو (Moreno Rita) که در سال 1961 ساخته شده بود تاثیر عمیقی بر او گذاشت .

جنیفر در سن 5 سالگی به کلاسهای آموزشی رقص وموسیقی رفت و جدای از این برنامه ها در یک مدرسه مذهبی کاتولیک دخترانه مشغول به تحصیل بود. او 8 سال در این مدرسه که خانواده مقدس نام داشت درس خواند وبعد از 4 سال در دبیرستان پریستون ( Preston ) تحصیل کرد وفارغ التحصیل شد . او در مدرسه ورزشکار قابلی بود. رشته ورزشی که در مدرسه کار می کرد تنیس و ورزشهای مربوط به دو و میدانی بود .

لوپز در 18 سالگی از پدر ومادرش جدا شد. در آن زمان دریک موسسه حقوقی مشغول به کار بود و شبها نیز به انجام حرکات موزون ( !!! ) می پرداخت . پس ازآن پیشنهاد بازی در نقش Fly girl در کمدی فاکس هیت در برنامه In living color به او داده شد. پس از دو سال کار هنری در برنامه In living color همچنان به کار رقص ولی این بار در گروه مشهور جنت جکسون (Janet Jackson ) ادامه داد .

اولین فیلم او گری گوری نوا خانواده من است (Gregory novas my family ) در سال 1975 است و شغل بازیگری او زمانی استحکام یافت که در سال 1997 نقش سلنا کوئینتا نیلا (Selena Quintanilla ) خواننده معروف را بازی کرد.

همسران :
اوجانی نوآ 22 فوریه 1997 تا ژانویه 1998 – ( طلاق )
گریس جود 29 سپتامبر 2001 تا 26 ژانویه 2003 – ( طلاق )
مارک انتونی 5 ژوئن 2004 – ( تا زمان ترجمه این مطلب که حرفی از طلاق بینشون نبوده ! )

بد نیت این را هم بدانید که جنیفر در مجله People ( 1997 ) به عنوان یکی از 50 فرد زیبای جهان شناخته شد. باشگاه بدن سازی به او لقب گیتار داده بودند چون بدنش قوسی شبیه به گیتار داشت !

در جشن فیلم سلنا ،28 اکتبر 1996 در سان انتونلو، جنیفر این ستاره سینما و موسیقی با یک اتفاق عشقی غیره منتظره مواجه شد . زمانی که دوست پدرش اوجانی نوآ میکروفن رابه دست گرفت و در حالیکه یک حلقه جواهر مریکوس کات بزرگ را در دست داشت در میان جمع به او پیشنهاد ازدواج داد! جنیفر نیز بلافاصله به او پاسخ مثبت داد. ( مثل اینکه خودش منتظر بوده ! )

او برای آموزش حرکات موزون ( !!! ) به مانهاتان (Manhattan) نقل مکان کرد وشبها در استودیویی که تمرین رقص می کرد می خوابید.

شایع شده که او بدنش را 1 میلیارد دلار بیمه کرده وتحت حمایت 300 میلیون دلاری از طرف بیمه است.( دسامبر 1999 )

لوپز و دوست پسرش Puffy در ارتباط به یک کلوپ شبانه تیراندازی دستگیر شدند . پلیس آنها را با یک اسلحه دزدی دستگیر کرد. اما از جنیفر رفع اتهام شد و از زندان آزاد گردید . دسامبر( 1999)

مادرش در وچستر Westchester کانتری نیویورک معلم مدرسه است .

او و دوست پسرش Puffy در 14 ژانویه 2001 اعلام کردند که به دوستی خود خاتمه بخشیدند او اولین بازیگر زن آمریکای لاتینی است که بالا ترین دستمزد را برای بازی در نقش selena در فیلم طراحان عروسی 2001 ( wedding planner ) به خود اختصاص داد که مبلغی برابر 1 میلیون دلار می باشد. او این فیلم وآلبوم (Hitnomberone ) را در یک هفته ( به طور همزمان ) کارکرد. ( یه لقمه نون چی کارا که نمیکنه ! )

جنیفر با همسرش گریس جود ( Gris Judd ) زمانی که کلیپ برای عشق قیمتی نیست را اجرا می کرد ، آشنا شد . آنها جشن کوچکی برای ازدواج خود ترتیب دادند که در خانه ای در لوس آنجلس برگزار شد و 170 نفر مهمان داشت .

بدنش به عنوان زیباترین اندام در مجله انگلیسی Celebrity Bodies شناخته شده است.

او یک رستوران کوبایی جدید به نام Madres مادرس در پاسادنا Pasadena کالیفورنیا افتتاح کرده و صاحب خانه ای به ارزش 1/9 میلیون دلار در سواحل میامی است و همسایگان دیوار به دیوار او روبین و تری گیپ هستند وخانه ریکی مارتین 7 بلوک با خانه جنیفر فاصله دارد .

سومین آلبومش این من هستم ... وبعد (This is me … them ) را در 26 نوامبر 2002 به پایان رساند.

در اکتبر 2002 با بن افلک نامزد کرد. گفته می شود جنیفر اصلاً مشروبات الکلی مصرف نمی کند.

همسر سابقش گریس جود و نامزد سابقش بن افلک در یک روز متولد شده اند . بن سه سال از گریس کوچکتر است. جنیفر در 20 ژانویه 2004 نامزدیش را با بن افلک به هم زد.

او اشعار ترانه Dear Ben)) بن عزیز را برای نامزدش بن افلک سروده بود تا به او بگوید که چقدر عاشقش است .
آوریل 2004 زمانی که با بن افلک نامزد بود در مصاحبه ای اعلام کرده بود که پس از ازدواج با نام افلک به کار هنری و حرفه ای خود ادامه خواهد داد ولی این اتفاق هیچ گاه نیفتاد چون در فوریه 2004 نامزدیش را با بن افلک به هم زد .
نظرات شخصی :
پاسخ اودر مورد اینکه زمانی که در مورد خودش شایعاتی می شنود چه عکس العملی نشان می دهد : به آن می خندی ،گاهی مواقع کمی ناراحت می شی ، می زاری تموم شه چون تو یه انسانی. ( اگوست 2000)
در پاسخ اینکه چه زمانی احساس ناامنی می کند گفته است : زمانی که آماده نیستم اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاده است .
واقعا به انتقادهای مردم بی توجهم .
از قوزک پاهایم ناراضی نیستم ،واقعا درخشان هستند .
همه ما در طول زندگی به عشق مبتلا می شویم وتاثیرات عشقهای از هم گسیخته را می چشیم ، من کمی احسساتی تر از بقیه ام، واین اتفاق برایم ناراحت کننده است. من به مردم می گویم ولی هیچ کس گوش نمی کند .
همیشه وحشت زیادی از مرگ یا بیمار شدن دارم وچیزی که از آن می ترسم تنها شدن است به خاطر همین به دنبال نور ( چراغ ) می گردم ، آن وقت فکر می کنم تنها نیستم .
ترس از تنها شدن سراسر وجود مرا فرا گرفته است .
دستمزدها :
1-Monster – in - law (2005) 15 میلیون دلار
2- زندگی ناتمام (2004) 15 میلیون دلار
3- افتخار رقصیدن با شمارا دارم (2004) 15 میلیون دلار
4- Jersey girl (2004) 4 میلیون دلار
5- گیگیلی (2003) 12میلیون دلار
6- Maid در مانهاتان( 2002 )12 میلیون دلار
7- کافی است( 2002 )10 میلیون دلار
8- چشمان فرشته ( 2001 ) 9میلیون دلار
9- طراحان عروسی (2001) 9 میلیون دلار
10- سلول (2000 ) 4میلیون دلار
11- مورچه ها ( 1998 ) 50 هزار دلار
12- خارج از برنامه ( 1998 ) 2 میلیون دلار
13- تو بچرخ ( 1997) 1 میلیون دلار
14- انا کندا Anaconda( 1997 ) 1 میلیون دلار
15- سلنا ( 1997 ) 1 میلیون دلار
16- خون وشراب ( 1996 ) 250 هزار دلار
17- چک ( 1996 ) 200 هزار دلار
18- خانواده من ( 1995) 50 هزار دلار
 

 هفته نامه الکترونیکی سینمای ایران و
جهان

 

 

 

 

 

چند تفاوت میان زنان ومردان(طنز)

آينده:
يـک زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد
تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش
خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است
كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:

یک زن به این امید با همسرش ازدواج می کند که تغییر بکند ولی تغییر نمی کند یک مرد با امید ازدواج می کند که تغییر نکند ولی تغییر می کند.

 

روابط:       
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار: 
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند

 

 

 

 

ا یران سرور جهان

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند . 
    آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبیر بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اینکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ،  با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نیز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوری ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
 

 

 

 

 

امیدوارم از این متنی که براتون میفرستم لذت ببرید.
50 راه برای بچه فنچ بازی
پیشاپیش اعلام میکنم هر گونه بلا و حادثه ناگواری که در اثر خواندن این مطلب پیش اید,خوش اید و به هیچ عنوان مسئولیتی در قبال انها پذیرفته نمیگردد و عواقب کار به عهده خود مخاطب میباشد وبس.
1:روزهای تعطیل مثل بقیه روزهاساعتتان را کوک کنید تاهمه از خواب بپرند!(این روش برای افرادی که غیر از سادیسم ,رگه هایی از مازوخیسم هم دارند پیشنهاد میشود!)
2:سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتان راروی بوق بگذارید تا جلویی ها زودتر راه بیفتند!
3:وقتی میخواهید بروید دست به اب,با صدای بلند به اطلاع همه برسانید.
4:وقتی از کسی ادرسی را میپرسید بلافاصله بعد جواب دادنش جلوی چشمش از یک نفر دیگرهم بپرسید.
5:کرایه تاکسی را بعد از پیاده شدن وگشتن تمام جیبهایتان,به صورت اسکناس 2هزاری پرداخت کنید.
6:همسرتان را با اسم فامیل صدا بزنید.
7:جدول نیمه تمام دوستتان را حل کنید.
8:توی اتوبان وجاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت 50 کیلومتر در ساعت حرکت کنید.
9:وقتی عده زیادی در حال تماشایه تلویزیون هستند مرتب کانال را عوض کنید.
10:از بستنی فروشی بخواهید که اسم 54 نوع از بستنی ها را برایتان بگوید.
11:در یک جمع,سوپ یاچایی را با هورت کشیدن نوش جان کنید.
12:به کسی که دندان مصنوعی دارد بلال تعارف کنید.
13:وقتی از اسانسور پیاده میشوید دکمه های تمام طبقات را بزنید ومحل را ترک کنید.
14:وقتی با بچه ها بازی فکری میکنید سعی کنید از انها ببرید.
15:موقع ناهار توی یک جمع,جزئیات تهوع و(گلاب به روتون)استفراغی که چند روز پیش داشتید را با اب و تاب تعریف کنید.
16:ایده های دیگران را به اسم خودتان به کار ببرید.
17:بوتیک چی را وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهن هایش را باز کند ونشانتان بدهد و بعد بگویید که هیچکدام جالب نیست و سریع خارج بشوید.
18:شمع های کیک تولد دیگران را فوت کنید.
19:اگر سر دوستتان طاس است مرتب از ارایشگرتان تعریف کنید.
20:وقتی کسی لباس تازه میخرد بهش بگویید خیلی گران خریده وسرش کلاه رفته.
21:صابون را همیشه کف وان حمام جا بگذارید.
22:روی ماشینتان بوق های شیپوری وصل کنید!
23:وقتی دوستتان را بعد از یک مدت طولانی میبینید بگویید چقدر پیر شده!
24:وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف میکند بلافاصله بگویید خیلی قدیمی بود!
25:چاقی و شکم بزرگی دوستتان را مرتب بهش یاداوری کنید.
26:بادکنک بچه ها را بترکانید.
27:مرتب اشتباهات لغوی وگرامری دیگران هنگام صحبت را گوشزد کنید وبخندید.
28:وقتی دوستتان موهای سرش را کوتاه میکند بهش بگویید که موی بلند بیشتر بهش میاید.
29:بچه جیغ جیغوی خودتان را به سینما ببرید.
30:کلید اپارتمان طبقه 13تان را توی ماشین جا بگذارید ووقتی به در اپارتمان رسیدید یادتان بیاید(این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر دارد!)
31:ایمیلهای فورواردی دوستتان را همیشه برای خودش فوروارد کنید.
32:توی کنسرتهای موسیقی بزرگ وهنری,بی موقع دست بزنید.
33:هر جایی که میتوانید,ادامس جویده شده تان را جا بگذارید.(توی دستکش دوستتان بهتر است!)
34:حبه قند نیمه جویده وخیستان رادوباره توی قنددان بگذارید.
35:نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنید.
36:دوستتان که پایش توی گچ است را به فوتبال بازی کردن دعوت کنید.
37:عکسهای عروسی دوستتان را با دستهای چرب تماشا کنید.
38:پیچ های کوک گیتار دوستتان را که 5دقیقه دیگر اجرای برنامه دارد(حداقل270درجه در جهات مختلف بچرخانید.)
39:با یک پیتزا فروشی تماس بگیرید وشماره تلفن پیتزا فروشی روبرویی اش که ان طرف خیابان است را بپرسید.
40:شیشه های سس گوجه فرنگی وهات سس فلفل راعوض کنید.
41:موقع عکس رسمی انداختن برای هرکس جلوییتان است شاخ بگذارید.
42:توی ظرفهای اجیل برای مهمانهایتان فقط پسته هاوفندوق های دهان بسته بگذارید.
43:شونصد بار به دستگاه پیغامگیر تلفن دوستتان زنگ بزنید وداستان خاله سوسکه را تعریف کنید.
44:در روزهای بارانی با ماشینتان با سرعت از وسط ابهای جمع شده رد بشوید.
45:توی جای پارک دستگاه های عابر بانک چوب کبریت فرو کنید.
46:جای بر چسبهای قرمز وابی شیرهایاب توالت هتل ها را عوض کنید.
47:یکی پایه های صندلی معلم یا استادتان را لق کنید.
48:در مهمانی ها مرتب از بچه چهار ساله تان بخواهید که هر چی شعر بلد است بخواند.
49:چراغ توالتی که مشتری دارد وکلید چراغش بیرون است را خاموش کنید.
50:ورق های جزوه300صفحه ای رفیقتان که از او گرفتید تا زیراکس کنید را قاطی پاتی بگذارید وبر هم بزنید,بعد به او پس بدهید.

 

ببخش اگه تو قصه مون

 دو رنگ و نامرد نبودم 

ببخش که عاشقت بودم

  خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد 

خيانتو ياد بگيرم

اگر که گفتم به چشات

بزار واسه تو بميرم

ببخش اگه تو گريه هام 

 دو رنگي و ريا نبود

اگر که دستام مثه تو

با کسي آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون 

 کم نمي زاشتم چيزي رو        

ببخش که يادم نمي ره 

اون روزاي پاييزي رو

لياقت دستاي تو

 بيشتر از اين نبود عزيز

نه نمي خوام گريه کني 

براي من اشکي نريز

لياقت چشماي         

                             نگاه ِ پاک ِ من نبود

ببين چي ساختي از منUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 11:13  توسط شاهین s2  | 

بوسه ای بر لب معشوق گذاشت

آسان و سخت

 

به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد

ولی به سختی میشه در قلب او جایی پيدا کرد.

 

به راحتی میشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد

ولی به سختی ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.

 

به راحتی ميشه بدون فکر کردن حرف زد

ولی به سختی ميشه زبان را کنترل کرد.

 

به راحتی  ميشه کسی را که دوستش داريم از خود برنجانيم

ولی به سختی ميشه اين رنجش را جبران کنيم.

 

به راحتی ميشه کسی را بخشيد

ولی به سختی ميشه از کسی تقاضای بخشش کرد.

 

به راحتی ميشه قانون را تصويب کرد

ولی به سختی ميشه به آنها عمل کرد.

 

به راحتی  ميشه به روياها فکر کرد

ولی به سختی ميشه برای بدست آوردن يک رويا جنگيد.

 

به راحتی ميشه هر روز از زندگی لذت برد

ولی به سختی ميشه به زندگی ارزش واقعی داد.

 

به راحتی ميشه به کسی قول داد

ولی به سختی ميشه به آن قول عمل کرد.

 

به راحتی ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد

ولی به سختی ميشه آنرا نشان داد

 

به راحتی ميشه اشتباه کرد

ولی به سختی ميشه از آن اشتباه درس گرفت.

 

به راحتی ميشه گرفت

وی به سختی ميشه بخشش کرد.

 

به راحتی ميشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد

ولی به سختی ميشه به آن معنا بخشيد.

 

و در آخر:

به راحتی ميشه اين متن را خوند

ولی به سختی ميشه به آن عمل کرد

 

 

 

 

 

حکایت من و تو حکایت دو خط متنافری است که هیچگاه به هم نخواهند رسید و حتی اجازه عبور یک صفحه را از میانشان نخواهند داد!!

کمی مقابلم بیا شاید که دو خط موازی شدیم آنوقت هر چند همیشه در مقابل هم خواهیم ماند و هیچکدام کوتاه نخواهیم آمد اما حداقل صفحه ای ما را به هم مانوس خواهد کرد صفحه ای به نام زندگی...........

نمی دانم که در بینهایت ها در آنجا که همیشه حالتهای خاص رخ خواهد داد ما نقطه اشتراکی خواهیم داشت؟!!!!!!

و ای کاش حداقل دو خط متقاطع بودیم که در تمام دوران وجودمان یک نقطه اشتراک ما را به هم پیوند می داد.

و چه رویایی است لحظه ای که ما منطبق شویم و تمام لحظاتمان را اشتراک سازش و تفاهم پر کند!!!!!!!!!!!

 

 

 

نامه های خط خطی

همه ما راحت حرف می زنیم ولی نوشتن برای بشتر ما سخت است . اما تو بنویس تا یادت بماند که نوشته ها ردپای عبور است. فردا که برمی گردی و نوشته هایت را بخوانی . به یاد می اوری که از کجا رد شده و چطور قد کشیده ای .

این دفتر  هم فقط یک جور بهانه است بهانه رد شدن و قد کشیدن. نه قاعده ای دارد  و نه نظمی . تنها قاعده اش نوشتن برای اوست. با ۵۲ هفته. که در هر هفته اش تو سوالی داری و در هر روزش مسئه ای . برو بگرد و سوال تازه پیدا کن.

این روزها آدمها سرشان شلوغ است . یعضی ها حوصله خدا را ندارند. حال او را نمی پرسندُ برایش نامه نمی نویسند اما تو این کار را بکن . تو حالش را بپرس . تو چیزی برایش بنویس . ساعتهایت را با او قسمت کن  ثانیه هایت را هم.

دیگر چه بگویم ... که تویی و کلمه و خداوند.

پس برایش بنویس ...بنویس... هر چه باشد...

.

 

 

رویا

ديشب رويائي داشتم:

خواب ديدم بر روی شنها راه مي روم،

با خود خداوند.

و بر روی پردا شب

تمام زندگيم را ، مانند فيلمي ديدم

همانطور که به گذشته ام نگاه مي کردم،

روز به روز از زندگي را،

دو رد پا بر روی پردا ظاهر شد

يکي مال من و ديگری از آن خداوند

راه ادامه يافت تا تمام روزهای تخصيص يافته خاتمه يافت.

آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم.

در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت...

اتفاقا آن روزها مطابق با سخت ترين روزهای زندگيم بود،

روزهائي با بزرگرتين رنجها و ترسها و ترديدها و...

آنگاه از او پرسيدم:

خداوندا ! تو به من گفته بودی که در تمام روزهای زندگي با من خواهي بود

و من پذيرفتم که با تو زندگي کنم

خواهش مي کنم به من بگو چرا  در آنروزها مرا تنها گذاشتي...

خداوند پاسخ داد:

فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت

نه حتي برای لحظه ای

و من چنين نکردم

هنگامي که آنروزها يک ردپا بر روی شنها ديدی

اين من بودم که تو را بر دوش کشيده بودم

 

 

 

  No 

 

نیامدم به سراغت , مرا مگر تو ببخشیUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

گلایه های دلم را به یک نظر تو ببخشی

نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی

غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی

مگو نجیب زمانه , ز چشم ما گله داری

مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟!

شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم

خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی

شکو فه های غزل را به پیش پای تو ریزم

به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 

 

 

 

آيا شما از آنكه برخي افراد چگونه با زندگي كنار مي آيـنـد شگفت زده نميشويد؟ آنها هميشه تيز هوش، خوش رو وبا نشاط هستند و هيچگاه دربرابر مشكلي تسليم نشده و در هنگام مواجهه با مشكلات استوار مي ايستـنـد. و درمـقـابـل افـرادي هستـنـد كـه همـواره شـاكي بـوده و گـلـه مي كنند، از كاه كوه مي سازند و زندگي را بـا اخم و تخم سـپـري مي كنند. هر كسي به نوبه خود داراي مشكلات،استرسها و تنشهاي مخصوص به خود مي بـاشـد امـا اگـرشما بياموزيد كه چگونه با آنها كنار بياييد در پـايان پيروز ازميدان خارج مي گرديد. بـراي بـرآمدن از پــس مشكلات به نكات زير توجه كنيد:

1- به خودتان بگوييد كه ميتوانيد از پس آن برآييد: نـه مشـكـل و نـه تـوانايي خود را براي حل آن مشكل دست كم نگيريد. مـمـكن اسـت عـادت كـرده بـاشيـد تا با مشكلات سـطحـي بـرخـورد كـرده و يا آنها را ناديده بگيريد تا زماني كه آنقدر بزرگ مي گـردنـد كـه نميدانيد كه چگونه و از كجا شروع كنيد. بـه خـاطر داشته باشيد كه هيچ مشكلي آنقدر بي اهميت نيست كه آنرا ناديـده بگيريد. بجاي آنكه مشكلات را پنهان كنيد آنها را جدي بگيريد و در صدد حل آنها برآييد.

2- قدرت در دستان خود شما است: شـما قدرت آن را داريد كه مشكلي را حل كنيد و يا به مشكلي دامن بزنيد. اين بـستگي بـه آن دارد كه واكنشتان نسبت به آن مشكل مثبت باشد و يا منفي. واكنش منفي معمولا شامل احساس تهديد و خـطـر نـسـبت به مشكل ميباشد كه يك واكنش زنجيره وار را پديد مي آورد. فرد بـيمناك، احـساس خشم توام با نفرت در خود ميكند. نفرت و خشم تنها مشكل را وخيمتر ميكند. براي مثال: اگـر شما اضافه وزن داشته باشيد از آنكه زياد غذا ميخوريد از خودتان متنفر ميشويد. شـمـا مي بايد مثبت بيانديشيد. خود را دوست بداريد سپس خواهيد ديد كه اراده تغيير شكل ظاهري خود را در خويش خواهيد يافت.

3- از كاه، كوه نسازيد: آيا عادت داريد تا مشكلات را اغراق آميز جلوه دهيد. اگـر شما بيكار هستيد اين بدين مفهوم نيست كه هيچگاه قادر نخواهيد بود شغـلـي بـيابيد. و يا اگـر شـركــتتان از رونق افتاده بدين مفهوم نيست كه به پايان خط رسيده ايد. بـه خـاطـر داشته باشيد كه بسياري از افراد ديگر درشرايط بسيار بدتري نسبت به شما قرار دارند. مشكلات را از منـظر ديـگري مشـاهـده كـرده و از خـود سـوال كـنـيـد بـدتـرين اتـفاقي كه ميتوانست براي شما روي دهد چه چيز ميتوانست باشد؟ آيا ميتوانم آن را حل كنم؟

4- از احتمالات غافل نشويد: هـر مشـكلي راه حـلـي دارد و بـقول معروف پايان شـب سيه سپيد است. اعتقاد داشته باشيد جاي مشكلي كه برايتان پيش آمده ميتوانست مشكلي بس وخيمتر و مصيبت بار تر برايتان رخ دهد كه چنين نشده.

5- متعهد به خود باشيد: اكثر افراد شكست مي خورند نـه بـخاطر آنـكه فــاقد هـوش، فراست، توانايي، فرصت و يا استعداد ميباشند، بلكه به اين علت شكست ميخورند كـه از مشكل خود به عنوان بهترين فرصت ياد نميكنند. (كـه ميتوانند از آنها درس بگيرند و يا آن را به سمت و سوي دلخواه خود سوق دهند) شما قادريد موفق شويد در صورتي كه اشتياق خود را به زندگي از دست ندهيد حتي اگر زندگي تهي و پوچ بنظر آيد.

6- صحبت كنيد - گوش دهيد: بياد داشته باشيد كه كليد حل مشكلات بـيشتر اوقات در دست منبع ديگري غير از خودتان است. هرگاه نياز به كمك داريد قدم پيش بگذاريد و درخواست كمك كنيد. درخواست كمك عمل ناپسندي نمي بـاشد. در حقيقت بيشتر از آنكه ميانديشيد ديگران به كمك شما خواهند شتافت.

7- بيانديشيد، بيانديشيد و باز هم بيانديشيد: از خـود سوال كنيد كـه واقـعـا مـشـكـل شما چيـست؟ آيـا بـيـكاري است و يـا اعتـمـاد بنفس پايين؟ مشكل شما عدم سرمايه كافي ميبـاشد و خستگي و بـي حوصلگي؟ چگونه مي توانيد مشكل خود را حل كنيد؟ بدقت به مشكلات بپردازيد و سپس مرحله به مرحله آن را حل كنيد.

8- منتظر چه چيزي ميباشيد: معجزه هـا بـه خـودي خود روي نـمي دهنـد ايـن شـما هستيد كه بايد آنها را خلق كنيد. اگر مشكلي داريد قدم نخست را پيش گـذاشـته و آن را حـل كنـيـد بجاي آنكه منتظر بمانيد تا مشكل خود به خود حل گردد. آگـاه بـاشـيـد كـه مشكلات با گذشت زمان بدتر و جدي تر ميـگردند. پس اگر حقيقتا خواستار آن ميباشيد تا مشكلتان را حل كنيد قدم پيش بگذاريد و از پس آن برآييد.

9- خود انگيخته باشيد: شمـا تـنـها فردي هستيد كـه قـادر بـه تـحـت تـاثـيـر قـرار دادن افكارتان ميباشيد. افراد تنها ميتوانند شما را راهنمايي كنند ولي عاقبت اين تـنـها شما مي باشيد كه مي توانـيد ايجاد تحول كنيد. بيشتر اوقات اين مشكل نيست كه بايد حل گـردد بـلـكه اتـخـاذ تـصميم حل آن مشكل از سوي شما است كه اهميت دارد و بعضي اوقات ، افراد شهامت آنرا ندارند.


 
 
 
نمي‌دانم

   نمي‌دانم كدامين كس
كدامين همچو من مفتون
رقم خواهد زدن
اين سرنوشت گنگ ومبهم را
نمي‌دانم كدامين دست
كدامين دست سوداگر
نوازش مي‌تواند كرد
غمين اين گونه‌هاي سرخ و رسوا را
نمي‌دانم كدامين چشم
كدامين چشمه‌ي خورشيد
نظاره مي‌تواند كرد
سرشك رود چشمان به راهم را
نمي‌دانم كدامين لب

كدامين لعل جادوفام
تواند كرد كشف بوسه‌اي تبدار
بر اين لب‌هاي خشك و شور و شيدا را
نمي‌دانم كدامين قلب
كدامين قالب مغلوب
تواند يك نظر حتي كه بگزيند
يكي دالان ز دالان‌هاي قلبم را
نمي‌دانم كدامين شعر
كدامين حرف يا واژه
تواند حرف خاموشي من باشد
كه شايد برملا سازد
هراس من ز گفتن را
كه شايد شعر من فرياد من باشد
و من با وحشت و ترديد
فقط در شعر فريادم
و يا فرياد در شعرم
ميان پرده‌اي موهوم و وهم‌آلود
شجاعانه دمي فرياد بردارم
كه جانا دوستت دارم
هميشه دوستت دارم

 

همیشه این حسرت سنگین گلویم را میفشارد

همیشه این آرزوی محال مغزم را تا انتها میبلعد

همیشه این سکوت سرد روحم را می آزارد  

باید چیزی بگویم

مگر نه اینکه منهم از جنس همین خاکم ؟

مگر نه اینکه  منهم روی همین  حباب خاکی قدم میزنم

سهمم را از زندگی به فراموشی سپردم  

این تقدیر نیست !

یکی در گوشم زمزمه میکند :

بشکن سکوتت را

فریاد کن

با تمام وجودت فریاد کن

سکوتت را بشکن

شاید فردایی نباشد

شاید فردایی نباشد تا تو خواستن را فریاد کنی

اشکهایت را رها کن

رها کن تا سیلابی شود و غرورت را بشوید

نقابت را پاره کن

بگذار همه ببینند و بداند که این خطوط از گذشت زمان نیست که بر چهره ات نشسته

بگو

بگو که برزمینت زدند و اینها همان ترک هایی است که از زمین خوردن ها حاصلت شده

اما چگونه میتوان بی حنجره فریاد زد ؟

توان فریاد در من نمانده

باید تاب آورد

میتوانم آیا ؟

 

 

 Love Song پشت دیوارهای غم زده یه نفر ایستاده
پشت دیوار های غم زده یه نفر به تو فکر می کنه
پشت دیوار های غم زده یه نفر با دست های خالی داره تاریکی ها رو کنار میزنه
پشت دیوار ها یه نفر با دستهای خالی داره عشق میکاره
پشت دیوار ها یه نفر تنها مونده و داره جون میده
پشت دیوار ها یه نفر داره بی صدا آواز می خونه
پشت دیوار ها یه نفر داره زیر بارون گریه میکنه
پشت دیوار های غم زده یه نفر ایستاده تا صدای پای تورو پشت دیوار بشنوه
پشت دیوار های غم زده یه نفر داره به تو فکرمی کنه تا شاید تو هم به اون فکر کنی
پشت دیوار های غم زده یه نفر با دست های خالی داره تاریکی ها رو کنار میزنه تا شاید عشق رو تو سپیدی ها پیدا کنه
پشت دیوار ها به نفر داره با دست های خالی عشق میکاره تا عشقش جاودان بمونه
پشت دیوار ها یه نفر تنها مونده و داره جون میده چون عشقش اونو تنها گذاشت و رفت
پشت دیوار ها یه نفر داره بی صدا آواز می خونه چون صدایی در گلو نداره تا نجوا کنه
پشت دیوار ها یه نفر داره زیر بارون گریه میکنه تا تو اشک های اونو نبینی
اون یه نفر منم و تو...

کاش تو مال من بودی
کاش قلب تو مال من بود
کاش دستات تو دستام بود
کاش نفس های گرمت کنارم بود
کاش تو مال من بودی
اگه مال من بودی...اگه مال من بودی برات از آسمون ستاره می چیندم
اگه مال من بودی سایه به سایه با تو بودم
آخ اگه مال من بودی دیگه از خدا چی می خواستم
اگه مال من بودی فردا مال من بود
نمیدونم شاید تو هم داری به همین فکرمی کنی!
اگه داری به این فکر می کنی بخند!
اگر هم به این فکر نمی کنی بازم بخند!

 

باز امشب دلم هوای تو را کرده

باز دلم امشب محتاج دست های توست

باز دلم محتاج خنده های توست

باز دلم امشب مست توست

بازامشب  دلم عاشق توست

نم نم باران از ترانه ها میگوید

و زوزه باد از غزل ها میگوید

اما دل من امشب اسیر است و بی کس

تنها تو را می خواهد و بس

فقط با توست که دلم آرام می گیرد

بیا و دلم را روشن کن

 

به دلم مي انديشم كه هنوز

كودكي بيش نيست

همه رفتند و از نردبان بلوغ گذشتند

و رسيدند به آبي عقل به آسمان منطق

ولي او هنوز اندر خم يك كوچه هست

و زندگي را در ميان موي مصنوعي عروسكهايش

تو بهونه هاي بچه گانه اش مي بيند

و چه سخاوتمندانه آنرا به عشق

پيشكش مي كند

به سادگي دلم مي خندم

كه به يك گوشه چشم چشمك دختركي مي لرزد

به دل مي خندم كه به يك قطره اشك

به رخ رهگذري

سيل به گونه خشكيده اش مي لغزد

به دلم مي خندم كه هنوز

!!! مشـــق شـب را ننوشته خوابيد

 

 

شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ

مانده در ظلمت و دهلیز خوش

اختران دوخته بر منظره چشم

ماه بر بام شد سراپا گوش

در میان بود به هنگام وداع

گفت گویی به سکوت و نگاه

دیده عاشق و لعل لب یار

دل معشوقه و غوغای گناه

عقل رو کرده به تاریکی ها

عشق همچون گل مهتاب شکفت

عاشقی تشنه لب بوسه طلب

همچنان شرح تمنا می گفت

آینه به سینه معشوق فشرد

بوسه ای زآن لب شیرین بر بود

دختر از شرم سر انداخت به زیر

ناز می کرد ولی راضی بود

اولین بوسه جان پرور عشق

لذت انگیز تر از شهد شراب

لاجرم تشنه ی صحرای فراق

به یکی بوسه نگردد سیراب

نو بت بوسه دوم که رسید

دخترک دست تمنا برداشت

عاشق تشنه که این ناز بدید

بوسه ای بر لب معشوق گذاشت

 

چشمای اون زیر بارون سر پناه امن من بود

سایه بونه دنجه پلکاش جای گم شدن بود

توپرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود

اگه اونو دیده بودی با من این شعرو می خوندی

نیمه شب داد میکشیدی نازنین چرا نموندی

حالا زیر چتر بارون بی تو خیسه خیسم!!!!!

زیر رگباره گلایه دارم از تو مینویسم

چشمای منتظر به پیچه جاده ! دلهره های دل پاک و ساده

پنجره ی بازو غروب پاییز

نم نم بارون تو خیابون خیس

تو ذهن کوچه های آشنایی  پر شده از پاییز تن طلایی

تو نیستی و وجود م رو گرفته شاخه ی خشک پیچک طلایی

 Carve A Tree 

 

 

 

   يك لبخند

من كه با يك لحظه لبخندت
چو خورشيدي درخشان مي‌شوم
از چه روداري دريغ
آن لحظه‌ي كوتاه را000

 

مُهر خاموشي

گرچه نزديكي ولي دوري ز من
گرچه روحي تو ولي دوري ز تن
اگرچه مي‌خواهي تو را بر تن كنم
جامه‌اي ليكن نه همچون پيرهن
گرچه تو مست و خرابم كرده‌اي
خود بيا بر پيكرم حد را بزن

گرچه جان دادم ز هجرت همچو شمع
باز شور عشق تو دادي بدن
گرچه ويران كرده‌اي قلب مرا
ليك پرنور است اين بيت‌الحزن
گرچه مي‌خواهم كه فريادت كنم
مُهرِ خاموشي است بر لب‌هاي من

حمید نازلی

  

 

 

بهشت و جهنم

امروزه مي توان گفت که همه انسانهائي که به روح انسان اعتقاد دارند برای انسان زندگي ديگری جدای از اين دنيا قائلند
يک زندگي جاويد که البته خوب يا بد بودن اين زندگي جاودانه بستگي به خود فرد دارد و کارهائي که در اين دنيا انجام داده
و هر ديني هم با توجه به سطح شعور مردمان خود تعريفي خاص از مکان بهشت دارد
برخي از اديان بهشت را در آسمان مي دانند
بطور روشن تر اعتقاد مسلمانان اين هست که بهشت در 7 آسمان بالاتر از زمين و جهنم در 7 آسمان پائين تر از زمين قرار دارد و هر کدام هفت طبقه است که طبقه هفتم بهشت برای نيکوکارترينها و طبقه هفتم جهنم برای پليد ترينهاست
در صورتي که همه امروزه مي دانيم که آسمان بالا و پائين ندارد
زيرا که زمين مي چرخد
هم به دور حود و هم به دور خورشيد
پس بالا و پائيني وجود ندارد
و خداوند برای لمس کردن بزرگي و والا بودن بهشت و برای درک ذهن ماديگرای انسان بهشت را برای ما در بالا که نشانه والائي و بالاتر بودن دارد تعريف کرده و جهنم را پائين که نشانه پستي و خواری است تعريف کرده
اما نعمتهای بهشت و عذاب دوزخ
خداوند بزرگ در کتابهای آسمانيش آتش را نماد عذاب و ميوه های بهشتي و حوريان را نماد بهشت قرارداده
آيا به راستي چنين است!؟
به نظر من نه
در جهان ديگر سزای انسان کاملا با اين جهان مادی متفاوت است
زيرا ساختار دو جهان متفاوت است
اما خداوند چرا اينطور مثال آورده!؟
به نظر من خداوند شعور مطلق است و برای ذهن مادی گرای انسان بايد مثالي را بزند که قابل درک و لمس باشد تا باور کند
تا ايمان بياورد
همه مي دانيم که چيزی که برای انسان قابل درک نباشد، قابل پذيرش نيست
فرض کنيد خداوند برای انسان از نفمتهائي که در بهشت هستند و بي نهايت از نعمتهای اين دنيا بهترند مي گفت
اما قابل درک نبود
يعني انسان چون با آنها سر و کار نداشت
برايش تعريف نداشت درکش نمي کرد
آيا به اميد آنها از گناه دوری مي کرد؟
و يا بر عکس اگرخداوند از عذاب جهنم که در نوع خود بي نظير است مي گفت و با تند ترين کلمات مي ترساند
آيا انسان مي ترسيد!؟
انسان چطور بترسد از چيزی که تعريفي از آن ندارد در اين جهان و با آن سر و کار نداشته !؟
پس خداوند بزرگ برای اميد دادن و بيم دادن به انسان مجبور بود حقايق را طوری بيان کند که برای انسان قابل درک و فهم باشد
تا بپذيرد
اما حال اين سوال که آيا عذاب جهنم ابدي است؟
به نظر من خير
خداوند خودش گفته من عدل مطلقم
مهر بي پايانم
و حال از اين سوی بنگريد که خداوند گفته انسانهای بدکردار در آتش دوزخ تا ابد خواهند ماند
و حال با توجه به دو گفته بالا به اين مثال توجه کنيد
به عنوان مثال من 100 سال عمر کنم و همه 100 سال را هم گناه کنم
از بدو تولد تا مرگ
و در آنصورت به جهنم خواهم رفت و تا ابد عذاب خواهم کشيد
آيا اين با عدل خداوند سازگار است که مني که 100 سال عمر کرده ام تا ابد عذاب بکشم!؟
بالاخره روزگاری عذاب همه گناهانم را خواهم کشيد
و زماني که عذابم تمام شد ،آيا با عدل خداوند سازگار است که باز در دوزخ بمانم!؟
لطفا باقي اين مقاله را خودتان فکر کنيد

 

 

فرمانروايي كه مي كوشيد تا مرزهاي جنوبي كشورش را گسترش دهد، با مقاومت هاي سرداري محلي مواجه شد و مزاحمت هاي سردار به حدي رسيدكه خشم فرمانروا رابرانگيخت ، بنا براين او تعداد زيادي سرباز را مامور دستگيري سردار كرد . عاقبت سردار و همسرش به اسارت نيروهاي فرمانروا در آمدند و براي محاكمه و مجازات به پايتخت فرستاده شدند.

فرمانروا از سردار پرسيد : اي سردار ، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت كنم ، چه ميكني ؟

سردار پاسخ داد : اي فرمانروار، اگر از من بگذري به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.

فرمانروا پرسيد : و اگر از جان همسرت در گذرم ، آن گاه چه خواهي كرد؟

سردار گفت : آن وقت جانم را فدايت خواهم كرد !

فرمانروا از پاسخي كه شنيد آن چنان يكه خورد كه نه تنها سردار و همسرش را بخشيد بلكه او را به عنوان استاندار سرزمين جنوبي انتخاب كرد.

سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسيد : آيا ديدي سرسراي كاخ فرمانروا چقدر زيبا بود ؟ دقت كردي صندلي فرمانروا از طلاي ناب ساخته شده بود؟

همسر سردار گفت : راستش رابخواهي ، من به هيچ چيز توجه نكردم .

سردار با تعجب پرسيد : پس حواست كجا بود ؟

همسرش در حالي كه به چشمان سردار نگاه ميكرد به او گفت : تمام حواسم به تو بود . به چهره مردي نگاه ميكردم كه گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا كند

 

 

 

چگونه همسر يا نامزد قبلي خود را فراموش كنيد ؟

جدايي هميشه غم انگيز و دردنـاك اسـت. پـس از يـك دوره سعي و تلاش براي كنار زدن كدورتـها و مشـكلات،متاسفانه نتوانستيد به زندگي دركنار هم ادامه دهيدو سايه شوم جدايـي شمـا را از هـم دور كـرده اسـت.مي خواهيد رابطه اي جديد را شروع نموده و بتنهايي خود پايان دهيد. امـا خاطـرات و لـحـظـات با هـم بودن ذهن شما را مشغول كرده و نمي توانيد آنها را از يــاد ببريد. در اين قسـمت 10 روش بـراي فـرامـوش نمـودن همسر يا نامزد پيشين خود را خواهيد آموخت.

10- حقيقت را بپذيريد: او رفته است

بسته به اينكه رابطه گذشته شما تاچه حد جدي بوده، اين مرحله ممكن است نسبت به مـراحـل ديــگر زمــان بيشتري ببرد. به طبع اگر مدتي طولاني با همسر خود زندگي كرده باشـيـد، قبـول ايـن مسئله كه ديگر با همديگر نخواهيد بود بسـيـار مـشـكل تـر اسـت از زمـاني كه مثلا" با نامزدتان حدود 6 ماه در ارتباط بوده باشيد.

هرقدر سريعتر اين واقعيت كه همسر گذشته شما براي هميشـه رفـته است را بپذيريد، زودتر خواهيد توانست رابطه جديدي را آغاز نماييـد. بـنابرايـن بـه افكـار خود كه در شمـا زمزمه برگشتن و تماس گرفتن دوباره او را ميكنند، التفات ننموده و دست بكار شويد.

9- افكار خود را بزدائيد

بايد خود را از صدمات و تنشهاي رابطه پيشين رهايي دهيد. در غير اينصورت اين حالات و احـساسات در رابـطـه جـديد به همراه شما بوده و باعث بروز مشكلات زيادي خواهد شد.

به عنوان مثال ممكن است رفتارهاي نامزد جديدتان را بر اساس روشهايي كـه در مـورد همسر گذشته خود پيش گرفته بوديد، به غلط تعبير و تفسير نماييد. و يا خشم و غضب پنهاني كه نسبت به همسر قبلي خود در سر داشته ايد را به نامزد كنوني خود روا داريـد. بنابراين بهتر است آن احساسات را از ذهن بيرون نموده و با فكري آزاد رابطه جديدتان را آغاز نماييد.

8- از اشتباهات خود عبرت بگيريد

بعد از اينكه از دست احساسات منفي رها شديد، مي تـوانـيد به رابطه گذشته خود به عنوان يك تجربه آموزنده بنگريد. در مورد علت جدايي و ايـنكه چـه چيزي در نهايت باعث ناسازگاري شما شد بينديشيد.

با اجراي اين مرحله مطمئن خواهيد شد كه ديگر اشتباهات گذشته كه در انتها منجر به جدايي خواهد شد را در رابطه جديدتان تكرار نـخـواهـيـد كـرد و نيز به مـسـائـلـي كـه در سرنوشت رابطه زناشويي شما دخيل هستند، نزديكتر خواهيد شد.

7- با او صحبت كنيد

گرچه ممكن است كمي ضد احـساسي بـنظر بـرسـد، امـا خـوب اسـت در مورد نامزد يا همسر گذشته خود با نامزد يا همسر جديدتان صحبت كرده و رمز و راز دل خـود را بيرون بريزيد. به اين ترتيب او مـتـوجه خـواهد شـد كه از كـجا آمده ايد و سخن و اعمال شما را سوء تعبير نخواد نمود.

با اين وجود در اين كار زياده روي نكنيد چون ممكن است باعث ترساندن نفر جديد شده و مجبور به طي مجدد اين مراحل گرديد!

6- با او قطع رابطه كنيد

آنچه كه عموم افراد با آن اتفاق نظر دارند اين است كه هيچگاه نميتوان همسر يـا نامـزد قبلي را بعنوان "دوستان معمولي" در نظر گرفت و به همين منوال با آنها ارتبـاط داشـت. با اينكه اشخاص خوش بين بر اين باورند كه مي تـوان ارتـبـاط دوسـتـانه خـود را با نامزد پيشين حفظ نمود،افراد واقع بين اعتقادي برچنين رابطه اي ندارند. هميشه مسائل حل نشده اي وجود دارد كه باعث ميشود عشاق سابق به روشهاي عجيبي رفتار كنند.

5- عكس او را كنار بگذاريد

هر نوع خاطره بجا مانده از او نظير عكسها، نامه ها، لباسها، جواهرات بدلي و چيزهاي ديگري كه شما را به ياد او مياندازد را جمع آوري نموده و دور بريزيد. اگر اهـل دور ريـختن نيستيد، آنها را در يك كارتن گذاشته و در كمد يا انباري قرار دهيد.

4- مكانهاي محبوب جديدي پيدا كنيد

سعي نكـنـيد با نامزد جديد خود بـه هـمان رستوران يا پاركي كه با همسر گذشته خود ميرفتيد، سربزنيد. چون اين باعث ميشود بجاي اينكه حواستان به نامزد جديدتان باشد به ياد همسر قبلي خود بيفتيد.

بهترين كار اين است كه محلهاي تفريحي جديدي انتخاب كنيد كه تا به حـال نـرفـتـه ايد. چه كسي مي داند؟ شايد آن محل جديد تبديل به پاتوق شما شود.

3- نامزد جديد خود را به دوستان و خانواده خود معرفي كنيد

معرفي نامزد جديد به دوستان و خانواده باعث مي شود تا بتوانيد سريعتر همسر قبلي خود را فراموش كنيد. هنگاميكه آنها شروع به درنظر گرفتن شما به عنوان دو يـار جـديـد نموده و فردي كه عادت به بودن با او داشتيد را از ياد مي بـرند، شـمـا نـيـز همين كار را آسانتر انجام خواهيد داد.

2- مقايسه نكنيد

نامزد يا همسر جديد خود را از هيچ لحاظ (شكل، قيافه، وزن، استعداد،... ) با همسر يا نامزد قبلي مقايسه نكنيد.

1- يگانگي او را تحسين نماييد

درعوض روي آن چيزي هايي كه باعث تمايز نامزد جديدتان ميگردد، تمركز كنيد. چه چيز استثاني دارد؟ چـه كـاري مـيتواند انجام دهد كه ديگران از آن عاجزند؟ با پاسخ گفتن به اين سؤالات خواهيد توانست خـصـيصـه هاي كه باعث عشق ورزيدن شما نسبت به او ميشود را دريافته و آنها را هميشه مورد تحصين قرار دهيد.

با دنبال نمودن اين 10 مرحـله نـه تـنـها مي توانيد نامزد يا همسر قبلي خود را فراموش كنيد، بلكه در موقيعيتي قرار خواهيد گرفت كه از همراهـي نامزد جديدتان نهايت لذت را ببريد. پس شروع كنيد.

!

 

 

 

همه مي دانيم که در ابتدائي ترين تقسيم بندی برای همه طبقات آنها را به دو دسته کلي هست و نيست تقسيم مي کنيم
در ابتدا و قبل از رشد علم هستي و نيستي تعريف بسيار ابتدائي داشت
يعني هر چيزی که فقط با چشم قابل ديدن بود هستي داشت
و هر چيز که قابل ديدن با چشم نبود وجود نداشت
که نمونه بارز آن سخن گاليله بود که چون با چشم قابل ديدن نبود حتي ئينداران آن موقع فقط بخاطر چيزی که با چشم قابل ديدن نبود و هستي نداشت مي خواستند گاليله را اعدام کننذد
و يا اکسيژن موجود در هوا که اگر برای چند دقيقه نباشد همه انسانها نيست خواهند شد
اما امروز من قصد دارم تا نتيجه گيری خودم را از هست و نيست بيان کنم و باز هم مثل هميشه مي گويم که اين نتيجه گيری خود من است و احتمال بسيار زياد دارد که حتي اشتباه باشد
اما من به آن تا اين لحظه اعتقاد دارم
چون با تفکر و نتيجه گيری به آن رسيده ام . پس تا زماني که به نتيجه بهتر و درست تری نرسم اين عقده همچنان باور من خواهد بود
ما به هر چه که در اين دنيا وجود دارد مي گوئيم هست و هر چه که در اين دنيا وجود ندارد مي گوئيم نيست
البته بحث من از هست و نيست جدای از درک و احساسات ما درباره آن چيزهائي که هستند اما ديده نمي شوند است
يعني من بحثي درباره اشتباه انسان در درک محدوده هستها و نيستها بخاطر دانش کم بر آنچيزهائي که هستند اما چون ديده يا حس نمي شوند اما نيست عنوان مي شوند ندارم
بلکه سخن من درباره ماهيت خود هستي و نيستي است نه هر چيزی که به اين دو دنيا نسبت داده شوند يا نشوند
تا به حال خود من فکر مي کردم هر چيزی که هست وجود دارد و چيزی که نبوده يا "نيست مي شود" وجود ندارد
اما بعد از ماهها تفکر به اين نتيجه رسيدم جهاني نيز به نام نيستي وجود دارد
يعني همه هستها وقتي نبودند در آ ن دنيا بودند و وقتي هم نيست مي شوند به آن دنيا مي روند
برای درک بهتر شما و گسترش ديد شما ، توجه شما را به پهنای آسمان جلب مي کنم
سياره ما زمين به همراه ساير سيارات و ستاره هايش تنها يک کهکشان از کهکشانهای بي نهايت زياد است که در دنيا هست
اما هستي تا هر کجا که امتداد داشته باشد بالاخره مرزی دارد
چون منبع بي پايان فقط خداست و هر آنچه که هست روزی نبوده و روزی هم نخواهد بود و ويژگي ديگر همه هستها انتها دار بودن آن است
به يک جا ختم مي شود ، حتي کهکشانهای بزرگ موجود در آسمان
و حال سوال اين است که پس از پايان هستي چه دنيائي وجود دارد !؟
و من اعتقاد دارم که پس از آن مرز نيستي آعاز مي شود
نيستيي که نيست ، اما آغاز مي شود
و من نيستي را واقعا نبودن نمي دانم
بلکه جهاني است که هر آنچه که نبوده و يا روزی مي خواهد باشد و يا نيست شده در اين دنيا وجود دارد ، اما بدون هيچ فعاليتي که هستها انجام مي دهند
به بيان ساده من جهان نيستي و هستي را دنيای بالقوه و بالفعل مي نامم
يعني اينکه همه نيستها هستند و قابليت هست شدن را دارند
در کودکي سخني شنيدم که نمي دانم تا چه حد درست است
اما از نظر من بسيار معنا دار بود و اينکه هر آنچه که را بتوانيم تخيل کنيم و در ذهنمان بسازيم وجود دارد
زيرا اگر وجود نداشت قابل تصور نبود
و اين قدرت بي نهايت ذهن انسان را که از خود خداست
مي رساند

 

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری

روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره

از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره

دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاریUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری

حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست

تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی

تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره

نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 10:59  توسط شاهین s2  | 

ELMII

توجه به اين نکته ضروري است که هرچند مو از سلول هاي مرده تشکيل شده است ولي خود از وضع درون انسان حاکي مي باشد نگهداري از مو از جمله حساسيت هاي يک فرد اجتماعي است ومو که خود سلولي بي جان است ولي به انسان جان مي بخشد تصور يک انسان بدون مو ابرو ومژه که بيشتر به يک روح شبيه است يک تصور ترسناک مي باشد.متاسفانه برخي محصولات آرايشي وبه اصطلاح بهداشتي بيش از سودي که به مو برسانند ضرري مي رسانند که تا سالها ماندگار و پا برجاست استفاده از مواد نفتي چون پارافين ويا روغنهايي که از ترکيبات آن کسي جز سازنده آن آگاه نيست چون انواع واکس هاي مو وکرم هاي مو و... براي بعضي از مردم علي الخصوص جوانان عادت شده و جالب اينجاست که انتظار ريزش ويا سفيد شدن يک دانه مو راهم ندارند استفاده از موادي که هيچ بار تغذيه اي براي بدن ندارند..فقط شکم پر کنند وبدن را با فقر مواد غذايي روبرو مي کند که خود از عوامل موثر ريزش مو سفيد شدن و... مباشد.موادي چون چيپس پفک تخمه و...از همين دسته اند.يکي ديگر از علل بسيار مهم ريزش وضعف مو در مردان استعمال دخانيات مي باشد که حتي با علم به ضرر آن باز هم شاهد ترويج آن در بين جوانان وحتي پزشکان مي باشيم استعمال سيگار باعث جمع شدن چربي زائد در حول پياز مو شده ومانع رسيدن مواد غذايي به آن ميشود.انجام برخي کارها که البته نياز به همت والا واراده اي استوار دارد در امر مو از اهميت زيادي برخودار است به طور مثال کمتر خانواده اي است که برنج اين منبع بزرگ ويتامن به خصوص ويتامين هاي خانواده "ب" را به طور صحيح مصرف کند وآنرا آبکش نکند.ما به پوست برنج که همان سبوس است به چشم ماده اي زائد وکاه صفت نگاه مي کنيم در حالي که در گشورهاي غربي با استفاده از آن انواع داروها را براي سفيد شدن پوست وسياه شدن مو و... ميسازند وحتي اخيرا در اسرائيل از آن قرص هاي ويتامين "ب" ساخته اند وبا چند برابر قيمت به کشورهاي مصرفي مي فروشند.بر آن شديم تا چند دستور راحت که فقط نياز به کمي رعايت دارد را براي دوستان بياوريم.


۱-سعي کنيد که در برنامه غذايي خود از سبزيجات وميوه هاي تازه بسيار استفاده شود وخوردن سبزيجاتي چون کرفس جعفري کاهو واسفناج توصيه مي شود. اين مطلب را هم اضافه کنم که اسفناج جدا از تقويت غده هاي رنگينه اي مو منبع عظيم آهن مي باشد که باعث تقويت استخوان وناخن ومو مي شود. ذکر اين نکته ضروري است که اسفناج در حالت عادي در بدن داراي جذب بسيار پاييني مي باشد وبايد همراه آبليمو ويا ماست خورده شود


۲-بعد از استحمام اگر موهاي شما پف مي کند به جاي استفاده از ژل ها که باعث خفه شدن مو مي شود خودداري کرده وبه جاي آن از روغنهاي مفيد گاهي استفاده کنيد والبته به ياد داشته باشيد که هيچ روغني نبايد بيش از 3ساعت روي سر بماند وپس از آن بايد با يک شامپوي خوب شسته شود.


۳-از حنا اين گياه مفيد استفاده کنيد وبه هيچ وجه خود حنا با شامپوهاي حنا قابل مقايسه نيست. اگر از رنگ دادن حنا خوشتان نمي آيد مي توانيد از پودر گل ختمي استفاده کنيد که ديگر حنايتان رنگ نمي دهد به علاوه از خواص خود ختمي نيز بهره برده ايد.


۴-شلتوک يا همان سبوس برنج گياه ارزان قيمتي است که در هر عطاري يافت مي شود. مي توانيد از دمکرده آن مانند چاي استفاده کنيد.


۵-از رسيدن گرد وخاک ودود به موهايتان جلوگيري کنيد که دشمن مو هستند.
سعي کنيد موهاي خود را با شانه پلاستيکي شانه نکرده وبهترين شانه شانه چوبي مي باشد در ضمن استفاده از سشوار نيز به هيچ وجه توصيه نمي شود واگر مجبور به استفاده از آن هستيد حتي الامکان از درجه بسيار گرم ان استفاده نکنيد.به علاوه از شانه کردن مو در حمام خودداري شود

 

 

واژه وسيله اي است براي انتقال معاني
شما در نظامي از تضادها زندگي مي‌كنيد شايد هر لحظه زندگي گوياي واقعيتي متضاد با لحظات پيشين باشد و اين موضوع تعادل دروني شما را برهم زند و با نگراني و عصبيت بدنبال كشف حقيقت باشيد . به اين جمله اندكي تامل كنيد :

خوشبختي ساختني است نه داشتني . زندگي دلخواه ، خانواده شاد و ... تنها بدست شما ساخته مي‌شود و چنانچه شايستگي آنها را نداشته باشيد يعني ندانيد كه چگونه با اشياء افراد و امور پيرامونتان ، رابطه برقرار كنيد ، حتي اگر براي مدتي كوتاه آنها را بدست آوريد ، خيلي زود از دستشان داده و به عدم تعادل مي‌رسيد .

در عالم خيلي چيزها وجود دارد : مناظر زيبا ، مزه‌ها و غذاهاي خوشمزه ، اصوات دلنشين و موسيقي‌هاي فرحبخش ، رايحه‌هاي انرژي بخش ، اما آيا همه انسانها دركي برابر از اين موهبتها دارند ؟ و به يك اندازه مي‌توانند از آنها لذت ببرند . مردم آنقدر درگير افكار بهم ريخته‌شان و گفتگوهاي دروني ـ مرور خاطرات ناخوشايند ـ نگراني براي فردا و توجه به مشكلات و مسائل حل نشده‌شان هستند ، ديگر گيرنده‌هايي كه بايد امور انرژي بخش و تغذيه كننده را در اختيارشان قرار دهد ، اصلاً‌كار نمي كند و نمي تواند خوراكهاي معنوي را به روحشان برساند و اين كمبود انرژي معنايي بتدريج بيماريهاي روحي و رفتاري بدنبال داشته و فرد را دچار بي‌انگيزگي و بي تفاوتي در مقابل رويدادهاي هستي مي نمايد . چقدر از اوقات شبانه روز چشمان شما باز است ولي چيزي را نمي‌بيند به اين معني كه به آن ديده‌ها توجه نمي كنيد، در نتيجه اثري در وجود شما نمي گذارند مانند ظرفي كه با درب بسته در معرض بارش باران قرار گرفته آيا بعد از گذشت ساعتي شما در آن ظرف آبي خواهيد يافت ؟ البته كه نه اين عالم مملو از نشانه و پيام و كلام و حرف و معنا و انرژي است اما نه براي آن كس كه در بستر خود خوابيده و منتظر است ، بلكه تنها براي آنان كه قصد حركت دارند مقصدي در پيش دارند و عزم سفر كرده اند . آنگاه نشانه‌ها كمك كننده‌اند و سالك را هدايت مي‌كنند هر شي و هر ذره اي در عالم صاحب اثر و ارزشي است اما براي هر كس به ميزاني متفاوت و اين تفاوت بسته به آگاهي و قدرت ادراك ما از امور هستي و توجه‌مان به آنها و ميزان استفاده آنها براي حركت ، فرق مي‌كند . فردي جمله اي از كتابي را مي خواند و زير و رو مي شود ، منقلب مي‌شود و ديگري آن كتاب را بارها مطالعه مي‌كند اما تكاني نمي‌خورد چرا ؟ چرا حساسيت ما انسانها اينقدر تنبل شده و از كار افتاده است . چرا از پيامي به اين مهمي متاثر نمي شويم ؟ چرا مهارتي كسب مي كنيم و يك عمر با تكرار آن زندگي كليشه‌اي و عادتي مي‌سازيم . اين حركت دوراني هم خودمان را خسته مي كند ، هم محيط و ديگران از ما دلزده مي شوند . آنچه مي‌خواهم بگويم اين است كه ما انسانها مدام تلاش مي‌كنيم تا از وضعيت موجودمان كه يك روزي در گذشته مطلوب مي نمود ، به سمت تغيير و تحولي وسيع تر حركت كرده و آنچه را نداريم كسب كنيم مدرك تحصيلي – رفاه مادي خانواده ، شهرت و .. ولي بتدريج متوجه مي شويم با وجود اينكه اينها را دارا شده‌ايم ولي افسرده تر و نگران تر و خسته‌تر از قبل هستيم اينها به خودي خود عامل خوشبختي و رضايت نيستند اينها ، روزي كه هدف انسان بودند عامل فعاليت و تلاش او محسوب مي شد ند ، بنابراين حركتهاي روزمره بدليلي معنا پيدا مي كرد و شوقي و اميدي كه انرژي دهنده بود در وجود فرد تعريف مي شد، اما كافي نبود . براي اينكه احساس خوشبختي كنيد نبايد متظر كسب چيزي در فردا باشيد و در صورت تصاحب آن شيء خوشبختي را تجربه كنيد . امروز و هر لحظه شما مملو از موهبت و كمال است چشمان خود را باز كنيد، اين واژه‌ها نيز وسيله‌اند و سيله‌اي براي انتقال معنايي ، واژه‌ را ارزيابي نكنيد به عمق برويد و اثري بجوييد . بخواهيد كه به شما داده شود . پوسته گردو محكم است و خاص، اما براي هسته‌اي كه درون ميوه گردو است تعريف شده پس به جستجوي هسته باشيد .

 

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 10:38  توسط شاهین s2  | 

ابوریحان محمدبن احمد بیرونی

ابوریحان محمدبن احمد بیرونی

تولد: سوم ذيحجه سال 362 ه .ق در بيرون خوارزم
فوت : جمعه دوم رجب 442 هجري
فقيه ابوالحسن علي گويد : ((‌ آنگاه كه نفس در سينه او به شماره افتاده بود بر بالين وي حاضر آمدم. در آن حال پرسيد : حساب جدات فاسده را كه وقتي مرا گفتي - بازگوي كه چگونه بود؟ گفتم اكنون چه جاي اين سوال است؟ گفت اي مرد كدام يك از اين دو بهتر؟ اين مساله را بدانم و بميرم يا نادانسته و جاهل در گذرم؟ و من آن مساله بازگفتم - فرا گرفت و از نزد وي بازگشتم و هنوز قسمتي از راه را نپيموده بودم كه شيون از خانه او برخاست.))

زندگينامه

 ابوريحان محمدبن احمد بيروني در ذيحجه سال 362 هجري قمري در بيرون خوارزم زاده شد. سالهاي اول زندگي را در خوارزم به تحصيل علوم گذرانيد و مدتي در خدمت مامونيان خوارزم بود تا آن كه به مسافرت پرداخت. در ابتداي سفر چند سالي را در جرجان ( در جنوب شرقي درياي مازندران) در خدمت شمس المعالي قابوس وشمگير گذرانيد و كتاب آثار الباقيه را در آنجا به نام قابوس به سال 390 هجري تاليف كرد. اين كتاب از گاه شماري و جشنهاي ملل مختلف سخن مي گويد.
پس از ده سال دوباره به خوارزم بازگشت و در دربار ابوالعباس مامون ابن مامون خوارزمشاه كه مردي دانشمكند بود وارد شد. اب.العباس داماد سلطان محمود غزنوي به خوارزم لشگر كشيد و پس از فتح آن شهر ابوريحان را نيز با خود به غزنين برد (بهار 408 هجري)
ابوريحان از آن پس همراه لشكر كشي هاي سلطان محمود به هندوستان راه يافت و با بسياري از دانشمندان و حكيمان هند معاشر شد و زبان سانسكريت آموخت حاصل اين سفر كتاب تحقيق ماللهند و ترجمه چند كتاب از زبان سانسكريت به زبان عربي است.
پس از سلطان محمود پسرش سلطان مسعود نيز ابوريحان را از پدرش گرامي داشت به طوري كه بارورترين سالهاي زندگي اين دانشمند بزرگ سالهايي است كه در دربار سلطان مسعود بود. ابوريحان در اين مدت قانون مسعودي را به نام سلطان مسعود نوشت.
ابوريحان پس از عمري تحقيق و تاليف ماندني و ارزشمند سرانجام در روز جمعه دوم رجب سال 442 هجري ديده از جهان گشود

از آثار علمي ا و

 ابوريحان بيروني داراي تاليفات ئ ترجمه هاي بسيار معتبري در فيزيك جغرافياي رياضي رياضيات نجوم معدن شناسي . . . است. اين دانشمند محقق و مصنف و مورخي بسيار دقيق بود و متجاوز از شش قرن زودتر از فرانسيس بيكن انگليسي روش علمي را به كار بست و آن را معرفي كرد. ولي با تاسف كمتر آثار او به لاتين ترجمه شده است و از اين رو تا اين اواخر براي مردم مغرب زمين ناشناخته باقي ماند. بعضي از آثار بيروني عبارتند از
1- تحقيق ماللهند : موضوع اين كتاب مذهب و عادات و رسوم هندوان و نيز گزارشي از سفر به هند است.
2- قانون مسعودي : كتابي است در نجوم اسلامي شامل يازده بخش. در اين كتاب بخشهايي مربوط به مثلثات كروي و نيز زمين و ابعاد آن و خورشيد و ماه و سيارات موجود است.
3- التفهيم لاوايل صناعت التنجيم : اين كتاب نيز در نجوم و به فارسي نوشته شده است و براي مدت چند قرن متن كتاب درسي براي تعليم رياضيات و نجوم بوده است
4- الجماهر في معرفه الجواهر : بيروني اين كتاب را به نام ابوالفتح مودود بن مسعود تاليف كرد و موضوع كتاب معرفي مواد معدني و مخصوصا جواهرات مختلف است. ابوريحان در اين كتاب فلزات را بررسي كرده: و نوشته است . او نظريات و گفته هاي دانشمنداني مانند ارسطو اسحاق الكندي را درباره حدود سيصد نوع ماده معدني ذكر كرده است
5- صيدنه اين كتاب درباره مواد شيميايي و خواص و طرز تهيه آن ها نوشته شده است.
6- آثار الباقيه عن القرون الخاليه : ( اثرهاي مانده از قرن هاي گذشته ) ابوريحان در اين كتاب مبدا تاريخ ها و گاه شماري اقوام مختلف را مورد بحث و بررسي قرار داده است. از جمله اين اقوام - ايرانيها - يونانيها - يهوديها - مسيحيها عربهاي زمان جاهليت و عربهاي مسلمان نام برده و درباره اعياد هر يك به تفصيل سخن گفته است. اين كتاب را مي توان نوعي تاريخ اديان دانست.
شادروان علي اكبر دهخدا درباره ابوريحان بيروني و آثار او مي گويد :
((( در هزار سال پيش برد و تسطيح از تسطيحات چهار گانه كره متفطن گشتن - نوع چاه آرتزين كشف كردن - به استخراج ( جيب درجه واحد {سينوس يك درجه }) توفيق يافتن- بالاتر از همه بناي علوم طبيعي بر رياضي نهادن و قرنها پيش از بيكن براي حل معضلات علمي و فني متوسل به استقرا شدن و صدها سال مقدم بر كپرنيك و گاليله در مرآي پادشاهي چون محمود در عقيده متحرك بودن زمين اصرار ورزيدن - براي معرفت اجمالي در اين داهي كبير كافي است )))

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 10:35  توسط شاهین s2  | 

shadmehr


Mp3 ترانه ی محال هم با تصحیح کیفیت اضافه شد :
[ Mahal - Mp3 | 96Kbps | Size : 2.45Mb ]

 

مصاحبه

در پی درخواست های مکرر هواداران عزیز مبنی بر قرار دادن ویدئوی مصاحبه ی شادمهر با تلویزیون پن , در این پست هر 6 قسمت این ویدئو را برای دانلود قرار دادیم .

[ Shadmehr Interview With Pen TV - 2004 ]

[ Part 1 | Size : 3.62 Mb ]
[
Part 2 | Size : 3.82 Mb ]
[
Part 3 | Size : 3.61 Mb ]
[
Part 4 | Size : 3.76 Mb ]
[ Part 5 | Size : 5.47 Mb ]
[
Part 6 | Size : 4.46 Mb ]


توجه : لینک ها به مدت یک ماه فعال خواهند بود .
 

 

 

بلاخره پاپ کرن هم پخش شد! ویدئوی زیبا و متفاوت با سایر ویدئوهای شادمهر...

{ دانلود کنید }

{جهت دانلود راست کلیک + save target as  رو فراموش نکنید برای دیدن ویدئو به برنامه فلش پلیر احتیاج دارید. حجم 5.57 مگابایت}

 

 

همانطور که مطلع هستید ویدئوی جدید شادمهر با نام محال چند روز پیش از شبکه پن پخش شد و در همین ابتدا یک عذر خواهی از دوستان بدلیل اینکه نتوانستیم موزیک ویدئو رو همان روز در وبسایت قرار دهیم اما هم اینک این موزیک ویدئو رو برای کسانی که هنوز این شاهکار بسیار زیبا رو ندیده اند آماده کردیم

{ دانلود موزیک ویدئو محال حجم = MB 6.12 }

{ جهت دانلود راست کلیک + Save Target As رو فراموش نکنید }

اما آخرین اخبار از آلبوم پاپ کرن...

1. این آلبوم حاوی 10 موزیک می باشد که حدودا در تاریخ 15 سپتامبر به بازار عرضه می شود

2. از شاعران آلبوم می توان به آقای شریف پور و مونا برزویه اشاره کرد. همچنین یکی از  شاعرهای این آلبوم خانمی می باشد از سوئد.

3.دو شعر از این آلبوم رو خود شادمهر سروده که یکی از آنها اینجا نه! نام دارد و همچنین ترانه سرای محال شادمهر عقیلی نمی باشد.

4.موزیک ویدئو پاپ کرن نیز از هفته آینده پخش خواهد شد و همچنین کارگردانی این ویدئو رو هم Ravi بر عهده دارد.

آخرین اخبار از کنسرت ها...

28 آگست برابر با 6 شهریور در آنتالیا ترکیه.

9 اکتبر برابر با 17 مهر برای اولین بار در تورنتو کانادا.

در ماه نوامبر نیز در اروپا و به احتمال بسیار قوی در دبی.

شاد باشید. بدرود.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 0:15  توسط شاهین s2  | 

چو فهمیدم مرا دیگر نمی خواهد

حرف هاي ما هنوز ناتمام...

تا نگاه مي كني: وقت رفتن است

باز همان حكايت هميشگي!

پيش از آنكه باخبر شوي

لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود.

آي...

اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان چقدر زود دير مي شود!

 
"قيصر امين "
 
 

تو امروز غنی تر از ديروزی اگر :

اشکی از گونه ای سترده باشی يا اگر دست کمک بسوی نيازمندی دراز کرده باشی و يا اگر با لبخندی قلب سردی را گرمی بخشی

 

 

 

Whispers love, love, love...

برو خوش باش . من نفهميدم چرا مرا نخواستي و هيچگاه هم نخواهم فهميد ... من معناي اشكهاي ترا نخواهم فهميد .... من معناي عشق ترا نخواهم فهميد ... من معناي نگاه خورشيد ترا نخواهم فهميد .... دلم ميخواهد بروم به كوه و دشت و دل خويش را به دست بادهاي وحشي بسپارم . هرگز نينديشيده بودم كه ذهن خسته من تا به اين اندازه وابسته چشم خوشرنگ تست . دلم به جنون كشيده شد .... امروز تمام حرف دلم را در شاخه گل سرخي تقديم تو كردم .... خوب يادم هست صداي قلبت را شنيدم ! و چشمهاي گريزان ترا ديدم كه از نگاه من مي گريخت .... خدايا شايد در سراب به سر مي برم ... شايد هذيان تبداريست ... شايد كابوس سختيست ... بيدارم كنيد ... فرياد ... زنده به گورم نكنيد ....! خورشيد من به چه فكر كردي ؟ عذر تو پذيرفته نيست ... كاش دلم چشمان ترا نديده بود ... كاش آهنگ صدايت را نشنيده بود ... مي دانم ... از امروز بايد تا روز فردا اشك ريخت ... امروز شروع شده است و فردا نمي دانم كي تمام مي شود .... ذهن خشكيده من آب مي خواهد .... تب مرا از من بگيريد .... با كه ميشود تقسيم كرد ؟ دردهاي من ...زخمهاي تو ... چشمهاي من .... چشمهاي تو ... ! بيچاره شدم........

 

 

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است .

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتاده اند .

آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده .

آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .

آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .

آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .

آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد ساخت ، ساخته شد .

آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .

آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و به جاي عذر خواهي فرعون مصر از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود و به همين دليل كمبوجيه با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . و به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .

آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند برگذيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )

را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .

آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگذين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )

آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .

آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بود آزاد كرد ..

آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراي بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .

آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد .

آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .

آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است .

آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .

آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .

آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .

آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .

آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .

آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را برا جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .

داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم ..

روح آنان شاد . شايد ما ذره اي ميهن  پرستي را از آنان بياموزيم

 

 

 

 

مرا دیگر نمی خواهد

 

در این دنیای بی بنیاد دون پرور
در این دوران که عشق لم یزل در قلبها دیگر نمی یابی
به آن زیبای مه پیکر
همان ساحر ، همان عفریت افسونگر
چه ساده این دل مفتون سودا پیشه را دادم
آری ساده دل بودم من و سرشار از سبزی
و فرجام دل ساده
به جز اندود سرخی ، یادگار از باده ناکامی و حرمان
واین زردی موعود پس از سبزی
چه چیزی می تواند باشد ای اندوه بی پایان
 
من این زردی و سرخی را به هم
 در کوله بار حسرت و وا ماندگی
در بی کران راه بی پایان بودن ، راه خواهم برد

 

 

دریغا ، اومرا دیگر نمی خواهد

دلم را با خیال موج گیسویش زدم پیوند

هزاران شعر و تمثیل و غزل

بردم به قربانگاه آن چشمان خمارش

و او از من نگاه خود دریغ آورد

اکنون قلب اندر سینه پی در پی

به خون خواهی آن قربانیان ساده لوحی دل خوش باورم

می جوشد ومی کوبد و بیداد خود را فاش می گوید

 

و او دیگر نمی خواهد مرا

چه شبها تا سحراسطوره های عاشقی را

نزد خود ناچیز می دیدم

که فرهاد ار چه بر کوه ستبر بیستون

فریاد خود را بر دل تاریخ حک می کرد

اما تیشه اش بر سینه بی رحم سنگی ، سنگدل

از تیره معشوق ، آن رویای شیرین

 زخمه ها می زد

و لیکن من ! غم خود را به لوح جان نمودم جاودانه

تا دگر از خودنمایی های آن مجنون بیابانگرد سرگردان

به نزد لیلی خود ، وا رهانم خویش

 

صد افسوس او مرا دیگر نمی خواهد

و من دیگر هم آغوشی او را لحظه ای باور نخواهم کرد

دگر بر عشق دیاری نخواهم بود مومن

بعد از این دیگر نگاهم را

که پژواک صدای روح مواجم در آن جاریست

بر آن چشمان کر هرگز نخواهم دوخت

 

چه درد آور مرا دیگر نمی خواهد

آه ... نفرین بر تو ای دستان بی شرمم

نوازش کردنی را نیز بر من نابهل بودی

آخ ... او نام مرا هم بعد از این دیگر نمی خواند

سرودم، یادگار لحظه های مستی و شورم

فغان روح سردم را که مصلوب وجودش بود

دیگر بر لبانش محو خواهم دید

و این درد است ، این درد است، دردی کهنه و سنگین

که روح سرکشم از درک حجمش نیز یاغی می شود

دیگر تحمل جای خود دارد

 

چو فهمیدم مرا دیگر نمی خواهد

سراسیمه خودم را در لجنزار حیات و ماندن و عاشق نبودن

عنصری مفلوک می یابم

من در حیرتم از مردمانی که در این مرداب بودن

عاشقی را واژه ای گنگ و سترون

عشق را شهوت پرستی

زندگی را عاری از درد و پر از نیرنگ می خواهند

بودن را فقط با درد باید،عاشقی باید

 

و معشوق جفا پیشه مرا دیگر نمی خواهد

در این  ژرفای تنهایی
میان خیل تنهایان
سکوتم را به یاد خا ئنش می بخشم و با درد می گریم
من در منتهای ناامیدی
آخرین نجوای شعرم را به گوش باد خواهم گفت
تا روزی اگر در گوشه ای دلگیر
مردی ،
شیر مردی زخم خورده از جفای روبهی مکار
طوفان غمش را با صدای باد درآمیخت
نغمه تلخش، رساترازهمیشه بشکند دیوار رخوت را
تا با صدای باد
بغض های در گلو مانده شود فریاد
تا صدای باد
شود کابوس خواب غفلت این قوم خواب آلود
و لالایی شود – هرچند بیهوده – برای خواب آنانی که مدتهاست هشیارند
هشیار، یعنی عاشق و معشوق
یعنی آنانی که زخم خنجر نامهربانی را
نه بر سینه ، که بر پشت و قفا دارند
 
هرچند در باور نمی گنجد ولی
مرا دیگر نمی خواهد
اما تو
تو میدانی که مدتهاست من آبستن خویشم
تو می دانی ، هزاران بار با هر شعر خود را زادم و کشتم
چه میگویم؟
تو می دانی، هزاران بار زاییدن چه دشوار است
نگاه خیره و سنگین وجدانت به روی کشتن خود را تو می دانی
تو میدانی چگونه می توان تابوت خود باشی – همان گونه که من بودم-
جوابت ساده و سرد است : مرا دیگر نمی خواهی
می دانم ،
تو معنای سپیدی های مریم را نمی دانی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 0:45  توسط شاهین s2  | 

گل ها را ببوييد

امروز كه با سربلندي به حس حرمان دست يافته ام اعلام مي كنم كه من عاشق نيستم ... شايد هم لايق نيستم ... من نمي دانستم كه عقاب بودن تا اين اندازه سخت است ... والا از همان اول كوه ميشدم ! نمي دانم شايد من در اشتباه باشم .. اما همين را حس كرده ام كه سهم من اين نيست ... چشمهايم از تب مي سوزند و بالهاي بلند مرا چيده اند ... ديگر عقاب نمي تواند پرواز كند ... كاش از ازل تنها بودم ... كاش نمي دانستم معناي آزادي چيست ... كاش خورشيد را نديده بودم كه تاريك اينقدر مرا رنج دهد ... كاش چشمهاي خندان تو را لمس نگرده بودم .. براي امپراطور دشت طلايي هم مبارزه سختي بود ... اما ديگر تمام شد .. نمي دانم بالهايم دوباره رشد خواهند كرد...
Love
 
 
 
 

قول بده که خواهی آمد

اما هرگز نیا

اگر بیایی

همه چیز خراب میشود

دیگر نمیتوانم

اینگونه با اشتیاق

به دریا و جاده خیره شوم

من خو کرده ام

به این انتظارها

به این پرسه زدن ها

در اسکلت و ایستگاه

اگر بیایی

من چشم به راه چه کسی بمانم؟

 

 

 

 
 
دلم برات تنگه ... توی این روزهای خاکستری و ابری ... وقتی که نسیم به صورتم میخوره ... دستهام , دستهای تورو میخوان ... تا منو از میون این روزگارشلوغ رد کنی ... محو بشم ... نیست بشم... از میون آدمهایی که منزلت عشق رو نچشیدن ... یا چشیدن و قدرشو نمیدونن...

                          gharibe.jpg

               دلم برات تنگه ... وقتی که بارون میاد و من بدون چتر ... تنها ... تنها و آرام ...

               صبور و بردبار... خودم رو دست ابرای سیاه میدم... تا بر من ببارند... شاید کمی از درد فقدان تو رو از عمق دل و جون من بشورن و ببرن... اما ... اما میدونی که

              فقط بیشتر دلم تنگ میشه ...

                         AX071882.jpg

             چقدر دلم برای چشمات تنگه میشه ... وقتی که چشمامو میبندم و به عمق

             چشمهای تو خیره میشم... 

             هنوزم منتظرم...................

 

 

كودكي كه آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد :

 

« مي گويند كه شما مرا به زمين مي فرستيد ؛ اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟!»

خداوند پاسخ داد :

 « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد »

اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه !!


«  اما اينجا در بهشت ، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند . »

خداوند لبخند زد :

 « فرشته تو برايت آواز خواهد خواند ، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.»

كودك ادامه داد :

 « من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم ؟»

خداوند او را نوازش كرد و گفت :

 « فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني »

كودك با ناراحتي گفت :

« وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم ؟»


اما خدا براي اين سوال او هم پاسخ داشت :

 « فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني »

كودك سرش را برگرداند و پرسيد :

« شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند . چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟»

 

فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود

 

كودك با نگراني ادامه داد :

 « اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ، ناراحت خواهم بود»

خداوند لبخند زد و گفت :

 « فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد كن را خواهد آموخت ؛ گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود »

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد . كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند .

 

 او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد :

‌« خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد »


خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد :

‌« نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني .»

 

دلم هوای آسمونو کرده

آسمونی باشید

 

 

"دوباره تنها شدم"
دیشب  
در انزوای این اتاق خاموش
پا به پای نبودنت بایدم
ای کاش  می دانستی
من بی تو
روزی هزاربار
در بیداریم می میرم 
آخر گلم 
چگونه صدایت زنم؟
:وقتی
در جایی دورتر از
افق های  سرد فاصله
رهایم کردی
 
نه عزیزکم
تقصیر از تو نیست
:این حکایت همیشگی
طعم تلخ واقعیتی ست
:که
تقدیر من رقم زده
پس بروپرنده ی نیاز من
.....برو
من برای همیشه
 در کنار رویای توخواهم ماند
مطمن باش
هنوز هم
عزیز همه ی لحظه های منی
"عزیزکم. تکرار یاد تو تکراری نیست  هر بار نوشتن از تو اتفاق تازه ایست "
                      
              اول شخص شعر من خدا پشت پناه خودت و همه ی بی انصافیت 
 
 
دستيابي به آرامش40

1*شكرگذار نعمات الهي باشيد.

2*نيايش كنيد.

3*سكوت كنيد و با صداي ملايم صحبت كنيد.

4*باغباني كنيد.

5*به صذاي آواز پرندگان گوش بسپاريد.

6*طلوع و غروب خورشيد را تماشا كنيد.

7*گل ها را ببوييد.

8*به دامان طبيعت برويد.

9*ساعت مچي را رها كنيد.

10*شقيقه هايتان را ماساژ دهيد.

11*موهاي خود را شانه بزنيد.

12*موسيقي مورد علاقه خود را گوش دهيد.

13*لبخند بزنيد.

14*نفس عميق بكشيد.

15*هر روز استحمام كنيد.

16*شير بخوريد.

17*ظرفي پراز ميوه را تماشا كنيد.

18*هرروز 8 ليوان آب بنوشيد.

19*تغذيه مناسب داشته باشيد.

20*به ميزان كافي استراحت كنيد.

21*بازي كنيد.

22*با دوستي رازدار؛درد دل كنيد.

23*اشك بريزيد.

24*پاكيزه باشيد.

25*نظم را رعايت كنيد.

26*صادق و رازنگهدار باشيد.

27*به كساني كه دوستشان داريد ابراز علاقه كنيد.

28*همه كائنات را دوست بداريد.

29*به خود و ديگران احترام بگذاريد.

30*مودب و مهربان باشيد.

31*به قول هايتان عمل كنيد.

32*مشكلات و تشويق هاي خود را بنويسيد.

33*ليستي از موفقيتهايي كه تا كنون كسب كرده ايد فراهم كنيد.

34*مثبت انديش باشيد.

35*خود و ديگران را ببخشيد.

36*گذشته را رها كنيد و در اكنون جاودانه زندگي كنيد.

37*بخشش كنيد.

38*براي رسيدن به اهداف خود برنامه ريزي كنيد.

39*اهداف خود را تعيين كنيد.

40*به خدا ايمان داشته باشيد

 

فيلم سينمايي
Beauty Shop که يک فيلم کمدي هست و ساخته سال ۲۰۰۵ را براي شما آماده کرده ايم.اميدوارم که خوشتان بيايد.

TabibiOnline

دانلود قسمت اول

دانلود قسمت دوم

برای دانلود پس از ورود به صفحه صبر میکنید تا شمارش معکوس بالای صفحه سمت راست به صفر برسد و سپس دانلود کنید.


مصاحبه شادمهر

قسمت دوم مصاحبه-منبع:Shadmehrfans

قسمت اول مصاحبه جدید شادمهر با ITN


سياوش ، نامه به دولت و کنسرت کيش
 

 
 
دو هفته پيش شايعه شد که سياوش قميشی به دولت ايران نامه نوشته و درخواست بازگشت کرده. يکی دو تا سايت اينترنتی اين خبر رو نوشته بودن . اين خبرها زمانی روی سايتها نوشته شد که سياوش در حال اجرای کنسرتهای اروپاش بود. براش پيغام گذاشتم . برام پيغام گذاشت

عکس از نويد سهيليان

بالاخره اينهفته بهم گفتيم ." الو ".سياوش از اين خبر تعجب کرد و در عوض خبر ديگه ای داد که من خيلی تعجب کردم .
کنسرت کيش !!!

عکس ازافشين دهکردی

بهزاد جان زمانی که تو اين مسئله رو چند روز پيش به من گفتی و بعدش من ديدم چند نفر از دوستان روی دستگاه پيغام گير تلفن خونه ام هم درباره همين موضوع پيغام گذاشته بودند، تصميم گرفتم از طريق برنامه شما و صفحه اينتر نتی تون که هميشه موثق ترين منبع خبری من بوده درباره اين موضوع صحبت کنم.

اين حرف يک شايعه است و من هيچ نامه ای به هيچ مقامی يا حتی هيچ شخصی، چه دولتی و چه غير دولتی مبنی بر اينکه بخوام برم ايران ننوشتم.

عکس از افشين دهکردی

دلم خيلی زياد می خواد که برم ايران و شايد تنها دليل دوبی رفتنم هم اينه که به ايران نزديک بشم. چون ايرانی هايی که از ايران ميان اونجا بوی ايران ميدن.

من وقتی ايران ميرم که واقعاً بتونم آزاد و هر جوری که دلم بخواد کارم رو انجام بدم. اگر اون روز برسه حتماً به ايران ميرم و کار می کنم. در غير اين صورت نخواهم رفت. حتی به کيش هم نخواهم رفت.

عکس از افشين دهکردی

من از طرف آدم های دست اندرکار ، پيشنهادی داشتم که برای ۱۵ شب در کيش بخونم. رقم اين پيشنهاد فوق العاده بالا بود ولی مسئله ای نبود که من حتی بخوام درباره اش فکر کنم! و گفتم نه.

در نتيجه می خواستم بگم که برای برنامه خودت و سايت بی بی سی حتماً اين موضوع رو بگو، چون می دونم که خيلی ها که علاقمند هستند الان يک حال بخصوصی دارند و دوست دارند بدونند آيا من دارم ميرم ايران يا نه! به هر صورت اين اتفاق دير يا زود خواهد افتاد ، ولی متاسفانه در حال حاضر فقط در حد شايعه است.

عکس از نويد سهيليان

سياوش جان خيلی ها ذوق کرده بودند که شايد شما به ايران ميری ...
اونهايی که می تونند برای عيد نوروز در دوبی باشند می بينمشون و بقيه رو به اميد خدا در تهران و ساير شهرستان های ايران به موقع خودش، حتماً خواهم ديد.

توی کنسرت دوبی از آلبوم جديد هم خواهيد خوند؟

تمام سعی من همينه. اين روزها خيلی شديد دارم کار می کنم. روزی پنج شش ساعت کار می کنم که بتونم يک آلبومی بهتر از "بی سرزمين تر از باد" ارائه کنم و همه سعی خودم رو دارم می کنم که به اميد خدا تا اواسط اسفند اين آلبوم حاضر بشه.

عکس از افشين دهکردی

سپاس سياوش جان، خيلی لطف کردين که اين خبر رو به ما دادين.
هميشه اولين خبر مال خودته بهزاد عزيزم.

قربانت سياوش جان. ( با خنده عصبی از روی خجالت )

عکس از نويد سهيليان

اين هم از آهنگ «هنوز» از آلبوم روز های بی خاطره با صدای سياوش قميشی.

لينک ۱        لينک ۲         لينک ۳

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 0:20  توسط شاهین s2  | 

نگاه & عشق

 
love_of_souls.jpg
نمي دانم چرا من عقاب شدم ؟ دنياي من چقدر جذاب و چقدر تنهاست ... من به عهد خويش همواره اسيرم و در اين يكه بودن به خويش افتخار مي كنم ... هر چه گشتم .. هر چه ديدم.... هر كه ديدم يا مرا نخواست يا مرا نفهميد يا مرا فهميد و نديده گرفت .... نمي دانم ديگر خسته ام ... جداً خسته ام ... يادم نيست از كجا شروع شد فقط يادم هست كه من دوست داشتن و دوست داشته شدن را در هوش اجتماعي خويش يافتم ... هيچگاه نخواستم كسي را نا ناخواسته نگاه دارم ... آري تاوان آزادگي همين است ... روزي عزيزي گفت رها باش ... من رها شدم و از آن روز يادم هست كه عقاب شدم ... پرنده كوچك خويش را فراموش كردم ... حتي سايه خويش را نيز از ياد بردم .... فقط يادم هست هيچگاه بيمار نبودم ... ديگر خويش را نيز درك نمي كنم ... هميشه به دنباي يافتن خويش بودم ... حال كه با سربلندي به خويش دست يافته ام سايه ام هم در من حل شده است ... باور مي كني ؟ راه كه مي روم سايه اي ندارم؟ ... من يكي شدم با خود .. با دنياي خود ... با تو ... با همه ... دلم به معصوميت خويش به رقت آمده است ! باشد راه انسانهاي وارسته نه صفر است نه زير صفر و نه بالاي صفر ... قدر مطلق خالص شدن همين است ... آري مغرور همانند عقاب ، امپراطور دشت طلايي ... ياوه گويي ديگر بس است ..

 

 

 

نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان

اگر که دل بسپاری به "مهرورزيدن"

اگر که خو نکند ديده ات به "بد ديدن"

اميد توست که در خارزار, کوه, کوير

اگر بخواهد صد باغ ارغوان دارد.

دلت به نور محبت اگر بود روشن

تو را هميشه چو گل, تازه و جوان دارد.

فريدون مشيری
 
 
 
 

زندگی

  

   زندگی فصل پر از روياست  

         زندگی دشتی پر از غوغاست

               زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست

                     زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست

                            شيوه رقص پرستو هاست

                            زندگی روييدن گلها در تن صحراست

                               آری زندگی زيباست

 

Doost_e_Gharib@yahoo.com

 

کمتر ترسيدن و اميد رسيدن٫
کمتر خوردن و بيشتر جويدن
٫
کمتر رنجيدن و بيشتر نفس کشيدن
٫
کمتر حرف زدن و بيشتر شنيدن
٫
وکمتر نفرت داشتن و بيشتر عشق ورزيدن
٫
اين تمام آن چه که نياز داري تا بهترينها را داشته باشي

 

 

With the loss of a loved one, it is hard to deal, It seems like a dream--this can't be real . . . One moment they're here; the next, they're gone. They now live in our hearts, and hearts do go on
 
Keep alive the good times shared, For no others shall ever be compared . . . To those we miss so much, And by whom we've all been touched . . .
 
They made us laugh; they made us cry; Within our hearts, they shall never die . . . They keep us going; they keep a smile on our face, Because they've gone on, gone on to a better place
 
They say they are fine, and "don't be blue, 'Cause someday soon we'll be with you . . . Together again, like the times before, When you get here we'll be smiling, standing over there waiting for u

 

 

و اما عشق.....
******* * *********
* ***********

نمي دانم؛ چه بگويم از اين همه در به دري ،من اشتباه كرده ام من بين
ارزشهاي عمومي و وجودي ارزشهاي انساني را بر گزيدم ،من انكار كردم
وابستگي را ،عشق را و نياز را،من همواره در تكاپوي انكار بوده ام اما
اينك بعد از چند سال _كه قرني گذشت_ به بن بست وجود خويش رسيده ام
،جايي كه به جز ديوار سرد و سخت ِخود ساخته ام چيز ديگري مقابلم نيست من
ساختم باروي باور را،خويشتن ِخويشتن را، فهم را،.... و آنچه كه پروردم
فقط براي گفتن بوده است اما نه براي خودم كه براي غير...
اما من يك چيز را پاك فرا موش كرده بودم و آن نياز آدمي به عشق بود
روزگاري فكر ميكردم رفع شهوت با يك تن غريبه و نيمه آشنا ميسر است و مي
توان همه ي آنچه را كه در وجودت موج ميزند- و به اشتباه ميپنداري اين
كشش شهوت است- را فروخوابانيد اما افسوس .....كسي هست كه در تو زندگي
ميكند وهر روزوهر شب وهرساعت به دنبال نگاه آشناي خود ميگردد و در
عبورتنگا تنگ آدمها،سرخورده ازهمه ي نگاهها در تو ميگريد....
آري اين منم كه ميگريم،از تنهايي،از اين غم اساطيري بشر،از اندوهي به
قدمت خلقت آدم...
داشتم ميگفتم من ارزشهاي عمومي را نا ديده گرفتم ،من مدركي ندارم پيشه
اي نياموخته ام من همه ي آنچه را كه آموخته ام را روي كاغذي مهر نكرده
ام كه برگيريد اينك اين منم به من احترام بگذاريد و تحمل كنيد كه
عاشقتان باشم به من نان بدهيد تا نميرم به من مهر بورزيد تا
نپوسم ... .آنچه كه در من است روي برگه اي به اندازه ي كف دست جا نمي
گيرد؛من تمام حجم بودن را درخود حس ميكنم ،من تمام كوها و سنگها ودشتها
و ريگها ي زمين را در خودم
دارم من همه ي دشتهاي تفتيده از آفتابم. من همه ي شوره زارها يم، با
نَخهايي از روئيد نيهايي كه خود نيز نميدانند چيستند. من سكوت نمناك همه
ي غار را با خود دارم. من طراوت پريده ي يك گلدان خالي ام آةةةة اي
تنهايي اي عظيم تراز تاريخ، اي كهن تر از آفتاب و آب و زمين
از تو چه گويم؟ كه تو مني و من تو!!......
هر كسي به طريقي از تو گريزان است و كاغذ ِسپر، در برابر موج سهمگين تو
ميگيرد كه از دور تر ين نقطه ي ا قيا نوس تاريخ برخواسته است ...
هركسي به چيزي مشغول و به خيال خود شمشير را از رو بسته است !! بعضي ها
آغوششان ترمينال مسافران سر گردان است ؛.بعضي ها مسافر سرگرداني
ترمينال هايند و به هيچ جا نمي روند!،بعضي مدرك پشت مدرك روي هم انبار
ميكنند ، بعضي ها پول قرض ميكنند و لباسهاي شيك ميخرند و در پارك بالا و
پايين ميروند !،بعضي ديگر وزنه ميزنند و قرص ميخورند تا بدنشان پف كند
،و بعدكودك درونشان را پشت آن مخفي مي كنند !!،بعضي رمان ميخوانند و به
خواب خوشي فرو ميروند ؛بعضي ديگر پاي تلوزيون اشك ميريزند و تاب ديدن
پايان فيلم را ندارند،بعضي مدام به مهماني ميروند يا مهمان دارند
،ورزش ميكنند كوه ميروند پياده روي ميكنند، ميخرند، ميخورند.....خوشا
به حالشان كه ميتوانند!! اما هميشه و همه جا سايه ي هميشگي تو بر سر
ماست و ما را از تو گريزي نيست چون مرگ ،اثر خود فريبي كوتاه است اي
الهه رنج رب النوع درد اي تنهايي پر بكش از آسمان تنگ ما.......
____________
باز هم آنچه را كه ميخواستم بگويم را نگفتم
براستي كه آدمي طرفه موجوديست
كه خود را از خود هم پنهان ميكند !

 

                      دست تو ، تو دست من بود ، دلت اما جای دیگه
                 تو خودت خبر نداری ، اما چشمات اینو میگه
 
                مدتی بود حس میکردم ، که دلت یه جا اسیره
               پشت پا زدی به بختت ، کی واست جز من میمیره
 
               تو میگی یه وقتا گاهی ، پیش میاد یه اشتباهی
              نه دیگه ، دیگه نمیشه ، واسه تو نمونده راهی
 
             دیگه دیدنم محاله ؛ دیگه برگشتن خیاله
            سزای کارت همینه ، دل از اون نگات بیزاره
 
            تو میگی یه وقتا گاهی ، پیش میاد یه اشتباهی
           نه دیگه ، دیگه نمیشه ، واسه تو نمونده راهی..
 
 
نگاهی نکنیم  که دل کسی بلرزد ، خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را ؛ یادم باشدروز
و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست ....
 
نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بیاد
نشد ولی شاید بشه ، واسم دعا کنین زیاد...

 

 

نيمه روز گرم خدا
فريادهاي دخترکي از درد
آن ساختمان نيمه ساز
زخم کلنگ بر تن نازک ديوار
همان ماشين آبي که هميشه کنار خيابان ايستاده و مي خندد
شايد گاهي نسيمي بردل من
فکر مي کنم آن قدر که فکر ها از من مي گريزند
و سوسکي که در آرزوي بلوغ هر روزوهرروزرد مي شود
تنها نيستم
در اين انفرادي من هستم و ديوارها که به لباس صورتي رنگي که پوشيده اند فخرمي فروشند
وآن قالي که هزار سال است به يک فصل جا مانده
دلم نفس از تن مي خواهد
فکر مي کنم .درد دلم را به فندکي مي فروشم که شايد از جيب تو بر جاي مانده و با هر پکي که به سيگار ميزنم تنهايي ام را دود مي کنم
حالا همه تنهايي من در هوا مي رقصدو تمام ميشود.تهي ميشوم از تنهايي
پس تو را به اين انفرادي مي آورم.بنشين روبه رويم
چه عظمتي دارد نگاهت.حول شدم.شايد مهماني به عزيزي تو نيايد ديگر
توي آن ليوان که دسته اش باانگشتانم آشناست يرايت چاي ميريزم
بخور.آه چگونه آرام بگيرم؟_تو آمده اي اينجا_بگو ببينم چيزي نمي خواهي؟چه کنم براي تو؟
دستانم پر از هيچ است.فهميدم_صبر کن
يک بشقاب از آنهايي که وقتي مهمان مهم داريم مادر مي آورد برمي دارم
مواظب باشم نيفتد بشکند
دلم را در آن مي گذارم
بيا اين تنها چيزيست که من دارم .براي تو
لحن سرد نگاهت مرا به ترديد مي اندازد
بزرگ شدم
اين قدر که وقتي بلند شدم سرم به سقف خورد.
تو را جستم.تمام هستي من کجايي؟شايد تو هم مثل تنهايي من در هوا مي رقصي
شايد هرگز نيامدي.شايد هرگز نيايي.اما...اما...
پس دلم کجاست؟سينه ام را جستجو مي کنم خالي از دل است
اگر تو نيامدي اگر تو نبودي پس دلم کجاست؟

 

تنها دوست دارم محراب را؛
چرا که تنهاکُنج پاکی است به روی این خاکستان که جای جای آن رابه آدمیزاد آلوده اند
تنها دوست دارم مناره را؛
چراکه تنهاقامت برافراشته وسرافرازیست که ازمیان شهرغبارآلود وجودمان برکشیده شده وهرصبح وظهروشام فریاد آسمان رابرسربردگان دربندوگرفتار زنجیرهای عشق رافرومیکوبدوفقط یک ندارا تکرار میکند وعمررا برسریک فریاد مینهد وبرآن وفادار میماند تا دیدارمعبود وباهمان اذان دورکعت نماز عشق درمحراب دل بجامیاورد
تنهادوست دارم پنجره را؛
  چراکه تنهاروزنه ایست به سوی نهایت پاکی .همیشه خودرا زیربازوان مهربان وافسونگرش درمیبرم وازپشت انعکاس براین شیشه اش دنیای محبت وصفارا درزیرلگامهای اسب  پرندۀ خیالم درمینورزیدم وبربالهای مناره وصحن محراب فرودمی آمدم تادر جماعت عشاق ،قدقامتِ عشق راسردهم وبانجابت دل وشرم قلب سورۀ استغاثه رافریاد کنم تابا دست دعا دست درگردن او برارم.
تنها دوست دارم شمع را؛
چراکه تنها روشنی بخش بخش بزم خراباتیان میکدۀ لطف وعرفان میباشد ویگانه نوریست که همانندآذرخش ،محراب  مناره ووپنجره راسراپاغرق نورمیکند.
وتنها دوست دارم تو را ای پدر؛؛
چراکه هرآنچه که بایددوست داشت : محراب مناره پنجره وشمع رادرسیمای دوست داشتنی تو میابم.
دوست دارم تاباآوای اذان عشق ِتو ازخواب غفلت برخیزم وبااشک دیدگانم وضو ساخته وبه محراب پاک دلت بیایم وتاسحر سر برسجادۀ پیشانیت گذارم وتنهاپنجرۀ قلبم را به سوی پرتوهای آفتاب مهر توباز کنم تاجانم دمی آرام گیرد.
سروِباغستان کویم     آب قطران سبویم
ای مصوّرصورت رعناچه گویم      کزثنای وصف توقاصر گلویم
گوبه بطن گستران روح پاکت من چه جویم
بوی عطرانگیز جانت    ازشقاقل، ازصمیم قلب سنبل  ازدل سرخ وگل رز
ازکدامین قامت گل من ببویم
من خطوط نورخورشیدوزحل را    درچروک چین ابرویت بجویم
من تمام قعرافلاک سماوی رافقط   درمیان یک شکاف ازپینۀ دستت ببینم
توکتابی ازصبوریهای هستی
من فقط یک سطربی معنای آنم
دوستت میدارم
دوستت میدارم

 

 

 

نگاه & عشق

 

زیک روبین، روانشناس دانشگاه هاروارد ، پژوهش جالبی انجام داد. وی به طور علمی مدت زمانی را که دو عاشق به یکدیگر چشم می دوزند ، ضبط و اندازه گیری کرد و دریافت دو فردی  که عمیقا عاشق یکدیگرند 75% از زمانی را که گفتگو می کنند  به همدیگر نگاه میکنند و هنگامی که فرد ناخوانده ای   به میان صحبتشان وارد می شود آهسته از یکدیگر روی بر می گردانند . در گفتگوهای معمولی ، افراد 30 تا 60 درصد از وقتشان را  به نگاه کردن یکدیگر اختصاص می دهند.اهمیت مقیاس روبین  در این است که با احتمال می توان میزان عاشقی و دلباختگی دو فرد را تخمین زد . هر گاه  در حین گفتگو با شخصی  که دوستش  دارید ، 75%  از زمان را به وی نگاه کنید ، با این کار مغز آن شخص را تحت  تاثیر  قرار می دهید و مغز آن شخص آخرین باری را که فردی تا این اندازه به او نگاه کرده است را  به یاد می آورد و تحلیلش از این نگاه طولانی  وجود عشق و علاقه خواهد بود .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 23:56  توسط شاهین s2  |